انقلاب فرهنگی ۱۳۵۹ و محدودیت‏‌های آکادمیک در ایران

به اشتراک گذاشتن


بهمن ۱۳۹۸ 

تعطیل شدن دانشگاه‏‌های ‏ایران در بهار سال ۱۳۵۹ و به دنبال آن اخراج صدها تن از اساتید و دانشجویانی که گفته می‏شد با معیارها و ارزش‏‌های ‏انقلاب ایران در تضاد هستند مجموعاً انقلاب فرهنگی نامیده می‌شود و یکی از تأثیر گذار ترین وقایع در ایرانِ متلاطمِ پس از انقلاب به شمار می‏‌رود.

هدف عنوان شدۀ انقلاب فرهنگی در دراز مدت اسلامی کردن دانشگاه‏‌های ‏ایران و پاک کردن آنها از تأثیرات غرب بود. اما برخی از بانیان انقلاب فرهنگی بعدها اذعان نمودند که این تلاش محکوم به شکست بود. با این حال هدف سیاسی کوتاه مدت انقلاب فرهنگی بیشتر قابل دستیابی بود: اخراج گروه‌‏های ‏سیاسی چپگرا از دانشگاه‌‏ها  ‏و محروم ساختن آنها از جایگاهی حیاتی برای سازماندهی فعالیت‌های آنان. به منظور دستیابی به این هدف، دولت انقلابی ایران دانشگاه‏‌های ‏این کشور را به مدت یک سال و نیم تعطیل نمود و پس از آن نیز هزاران دانشجو را از ورود به دانشگاه ممنوع کرد. کنترل حکومت بر روی دانشگاه‌‏ها  ‏تا کنون ادامه یافته است. شرح وقایع از زبان شهودی که به منظور تهیۀ این گزارش مورد مصاحبه قرار گرفته‌‏اند، نمونه‌‏هایی ‏از تلاش‏‌های ‏جمهوری اسلامی ایران برای ابقاء کنترل بر روی مؤسسات آموزش عالی کشور را نشان می‏‌دهد.

 

مینا یزدانی، که اکنون در دانشگاه کنتاکی شرقی استاد تاریخ است، هنگامی که در سال ۱۳۵۵ در شیراز تحصیلات دبیرستانی‌‏اش را به اتمام رساند، تصمیم نداشت در زمینۀ علوم انسانی به کار بپردازد. او مایل بود پزشک بشود و در دانشکدۀ پزشکی دانشگاه پهلوی که پس از انقلاب به دانشگاه علوم پزشکی شیراز تغییر نام یافته، پذیرفته شد. اما چهار سال بعد به علت انقلاب فرهنگی تحصیلات وی دچار وقفه شد. یک سال بعد از آن مطلع شد که به علت بهائی بودن اجازه ندارد تحصیلاتش را به اتمام رساند. دیانت بهائی که در ایران قرن نوزدهم ظهور کرد از نظر علمای شیعه یک فرقۀ بدعت گذار یا «ضاله» محسوب شده و پیروان آن به ویژه پس از انقلاب ۱۳۵۷ مورد آزار و اذیت قرار گرفتند. تنها گزینۀ موجود برای یزدانی که قادر نبود به دانشگاه‏‌های ‏دولتی ایران دست یابد، شرکت در برنامه‌‏های ‏تحصیلی مکاتبه‌‏‏ای  ‏بود که از سوی جامعۀ بهائی ایران فراهم شده بود. وی عاقبت ایران را ترک کرد و تحصیلاتش را در کانادا ادامه داد و یکی از هزاران شهروند ایرانی  ‏شد که زندگی شان در اثر انقلاب فرهنگی ۱۳۵۹ متحول گردید.  بسیاری از تحصیلات دانشگاهی ممنوع شدند و مجبور شدند یا به کلی آن را کنار بگذارند و یا حد اقل تحصیلاتشان را به تأخیر بیاندازند. بسیاری دیگر هم چاره‏‏ای  ‏ندیدند مگر آنکه ایران را برای همیشه ترک کنند و تحصیلاتشان را در خارج از کشور ادامه دهند. آنهایی که پس از بازگشایی دانشگاه‏‌های ‏ایران در آن ثبت نام نمودند، با فضایی تحت کنترل یک حکومت انقلابی مواجه شدند که هدفش تحمیل ایدئولوژی سیاسی خود به دانشگاه‏‌ها  ‏و ماورای آن بود.

گزارش حاضر ابتدا نگاهی اجمالی به انقلاب فرهنگی و پیامدهای فوری آن دارد. سپس این گزارش به شهادت شهودی خواهد پرداخت که با مرکز اسناد حقوق بشر ایران مصاحبه کرده‌اند تا نشان دهد که انقلاب فرهنگی و سیاسیت‌هایی ‏که بلافاصله پس از آن به اجرا گذاشته شد چه تأثیراتی بر زندگی شهروندان ایرانی گذاشته است. در پایان، این گزارش توضیح خواهد داد که چگونه عملکرد حکومت ایران تعهدات بین المللی حقوق بشری خود را نقض می‏‌کند.

 

انقلاب فرهنگی سال ۱۳۵۹ نقطۀ اوج تنش‌‏هایی ‏بود که در طول ناآرامی‌های سال‏‌های ‏۱۳۵۷-۵۸در دانشگاه‏‌های ‏ایران فزونی گرفته بود. در طی این دوران تظاهرات پیاپی حکومت پهلوی را تضعیف کرده بود. دانشجویان ‏بخشی بسیار مهم از شرکت کنندگان در این تظاهرات بودند. برای مثال در آبان ماه ۱۳۵۷ دانشگاه تهران پس از زد و خورد‏های ‏خونین تعطیل شد و فقط در ۲۳ دی ۱۳۵۷ و در طول دورۀ کوتاه نخست وزیری شاپور بختیار[۱] مجدداً گشوده شد.

هنگامی که در بهمن ۱۳۵۷حکومت انقلابی قدرت را در دست گرفت دانشگاه‏‌ها  ‏در میان معدود مؤسساتی بودند که تحت سلطۀ روحانیون محافظه‌کار قرار نداشتند. اگر چه دانشجویان نقش مهمی در این انقلاب ایفا کرده بودند اما آیت الله خمینی و یارانش در محیط دانشگاه از پشتیبانی ایدئولوژیکی چندانی برخوردار نبودند. به گفتۀ صادق زیبا کلام، استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران و یکی از فعالان دوران انقلاب، حتی دانشجویان اسلام گرا ‏هم بیشتر تحت تأثیر علی شریعتی[۲] قرار داشتند تا خمینی.[۳] در همین هنگام چند سازمان چپ گرای سکولار  هم در دانشگاه‌‏ها  ‏بسیار فعال بودند و با بهره گیری از گروه‏های ‏دانشجویی شان فعالیت‏‌هایی ‏را در دبیرستان‌‏ها،  ‏ کارخانه‏‌ها  ‏و مناطقی که اقلیت‏‌های ‏قومی در آنها ساکن بودند سازماندهی می‌‏کردند.در این مناطق گروه‌‏های ‏سیاسی مارکسیست که به طرفداری از حقوق اقلیت‏‌های ‏قومی پرداخته بودند تا حدی مورد پشتیبانی قرار گرفته بودند.[۴]

 

۱،۱٫   وقایع سال پیش از انقلاب فرهنگی

تلاش برای «زدودن» تأثیرات غرب از دانشگاه‌‏های ‏ایران بلافاصله پس از انقلاب سال ۱۳۵۷ ایران آغاز شد. در ۳۰ بهمن ۱۳۵۷، یعنی فقط هشت روز پس از به قدرت رسیدن حکومت انقلابی، روزنامۀ کیهان از تلاش برای ایجاد «تغییرات بنیادی» در دانشگاه‏‌ها  ‏خبر داد. گزارش مزبور حاکی از آن بود که در تعدادی از دانشگاه‏‌ها  ‏«کمیته‏‌های» ویژه‏‏ای  ‏ادارۀ دانشگاه را به دست گرفته‌‏اند. بر اساس گزارش‏‌ها در دانشگاه ملی ایران (که بعداً به دانشگاه شهید بهشتی تغییر نام یافت) کمیته‌‏‏ای  ‏که گفته می‌‏شد در دی ماه، یعنی حتی پیش از سقوط حکومت پهلوی، تشکیل شده بود، ادارات دانشگاه را مهر و موم کرد.[۵]  این گزارش افزود  که «دانشجویان مسلمان» در دانشگاه ملی ایران خواستار تهیۀ فهرستی از «عناصر نامطلوب» شده بودند تا بتوانند آنها را «پاکسازی» کنند، اصطلاحی که برای اخراج افرادی به کار گرفته می‏‌شد که ضد انقلاب[۶] به نظر می‌‏رسیدند. این دانشجویان همچنین خواستار تشکیل یک مجمع دیگر هم شدند که متشکل از کارگران، کارکنان دانشگاه، دانشجویان و اساتید «صالح» باشد تا مدیریت دانشگاه را بر عهده بگیرد.[۷] روز بعد یعنی در اول اسفند ۱۳۵۷ روزنامه کیهان گزارش داد که سازمان ملی دانشگاهیان ایران [۸] طرحی را مبنی بر تجدید ساختار دانشگاه‏‌های ‏ایران به نخست وزیر مهدی بازرگان ارائه داده است.[۹]  این طرح خواستار تشکیل شوراهایی متشکل از دانشجویان، اساتید و کارکنان برای ادارۀ امور دانشگاه‌‏ها  ‏بود. یکی از نخستین سیاست‏‌هایی ‏که در این طرح درخواست شده بود پاکسازی دانشگاه‌‏ها  ‏از حضور عناصر نامطلوب بود.[۱۰] در روز دوم اسفند روزنامۀ کیهان گزارش داد که در دانشگاه علم و صنعت ایران «تصمیم گرفته شد» که رؤسای تمام دانشکده‏‌های ‏این دانشگاه و نیز افراد دیگر باید استعفا دهند.[۱۱]

 

تصویر ۱ – روزنامۀ کیهان در ۳۰ بهمن ۱۳۵۷ از «تغییرات بنیادی» در دانشگاه‏‌ها  ‏خبر داد.

 

شورای انقلاب که اعضای آن توسط آیت الله خمینی برگزیده شده و به عنوان قانونگذاران حکومت انقلابی عمل می‏‌کردند، در بهمن ۱۳۵۷ محمد ملکی را به عنوان رئیس جدید دانشگاه تهران معرفی کردند.[۱۲] ملکی به یاد دارد که آیت الله طالقانی، یکی از اعضای شورای انقلاب، انتصاب ملکی به این سمت را پیشنهاد کرده بود و ملکی هم به این شرط مسئولیت فوق را پذیرفت که شورایی برای ادارۀ دانشگاه منصوب شود.[۱۳] شورای انقلاب پذیرفت و ملکی به عنوان رئیس یک هیئت چهار نفره به مدیریت دانشگاه تهران منصوب گردید. هر یک از دانشکده‌‏های ‏دانشگاه تهران نیز تحت مدیریت این افراد شورای نه نفرۀ خود را تشکیل داد که به ترتیب شامل سه نماینده از اساتید، کارکنان و دانشجویان بودند. شورای نه نفره هر دانشکده مسئول انتخاب شخصی بود که امور آن دانشکده را اداره نماید.[۱۴]

به گفتۀ ملکی پس از بازگشایی دانشگاه تهران بعد از انقلاب دو کار فوری بود که باید در دانشگاه انجام می‏‌شد. یکی بازگشت اساتید و دانشجویانی بود که بین سال‌‏های ‏۱۳۳۲ و ۱۳۵۷ از دانشگاه اخراج شده بودند که مقصود افرادی هستند که در دوران خفقان سیاسی پس از برکنار شدن نخست وزیر محمد مصدق، اخراج شده بودند. ملکی اظهار داشت حدود هزار تن استاد و دانشجو به دانشگاه تهران بازگشتند.[۱۵] از طرفی دیگر شورای انقلاب طی صدور حکمی دستور پاکسازی تمام مقامات حکومت پهلوی از کلیۀ مؤسسات دولتی از جمله دانشگاه‌‏ها ‏را صادر کرده بود.[۱۶] ملکی اظهار داشت یک کمیتۀ سه نفره مسئولِ تصمیم گیری در مورد اخراج‌‏ها  ‏شد.[۱۷] این کمیته متشکل از یک نماینده از وزارت دادگستری، یک نماینده از اساتید و یک نمایندۀ دیگر از کارکنان دانشگاه بود.[۱۸] ملکی گفت نام حدود صد نفر توسط این کمیته برای پاکسازی ارائه داده شد. ملکی در ادامۀ صحبت‏‌هایش گفت که وی در مراحل تصمیم گیری این کمیته شرکت نداشت و تنها گهگاهی با مهدی چمران[۱۹] که مسئول اسناد ‏ساواک[۲۰] شده بود، در تماس بود تا اطلاعاتی در مورد گذشتۀ افراد برای کمیتۀ پاکسازی تهیه کند.[۲۱]  ملکی اضافه کرد که او در مورد اساتید پاکسازی شده مانند سید حسین نصر[۲۲] دخالتی نمی کرد تا استثناء قائل نشود و اصرار می‌‏ورزید که قانون هر چه که باشد باید بدون هیچگونه استثنائی در مورد همه به اجرا در آید.[۲۳]

نگرانی در مورد تأثیرگروه‌‏های ‏چپ گرا و نیز اساتیدی که از هواداران حکومت شاه بودند سبب شد که حتی از تابستان ۱۳۵۸  ایدۀ بستن طولانی مدت دانشگاه‏‌های ‏ایران  در سطوح بالای حکومت ایران مطرح گردد. ملکی و دیگر مدیران دانشگاه تهران که از گفتگوهای مربوط به تعطیل احتمالی دانشگاه‌‏ها  ‏مطلع شده بودند در شهریور ۱۳۵۸ برای ملاقات با آیت الله خمینی به قم رفتند.[۲۴] چون مدارس در ایران معمولاً در نخستین روز پائیز باز می‏‌شوند، ملکی قصد داشت از خمینی بپرسد که آیا قرار است مدارس مطابق معمول در اول مهر ماه بازگشایی شوند یا خیر.[۲۵] هنگامی که ملکی و سه مدیر دیگر به محل اقامت خمینی در قم رسیدند، به نخست وزیر بازرگان و مصطفی کتیرایی وزیر مسکن و عضو شورای انقلاب برخوردند. ملکی نمی دانست که آیا حضور همزمان آنها از پیش برنامه‏‌ریزی شده بوده و یا اینکه تصادفی بوده است.[۲۶]  در این جلسه خمینی ابتدا نظر بازرگان را پرسید. به گفتۀ ملکی بازرگان با ذکر تنش‏‌های ‏موجود میان برخی از اساتید و آن دسته از دانشجویانی که آنها را از طرفداران رژیم گذشته به حساب می‏‌آورد، بیشتر به بسته شدن دانشگاه‌‏ها  ‏تمایل داشت. بازرگان همچنین عنوان کرد که تقاضاهای دانشجویان می‏تواند برای دولت مشکل ساز بشود.[۲۷] اما از طرف دیگر ملکی می‏گفت که اگر دانشگاه‌‏ها  ‏باز نشوند، این تصور را به جهان القا خواهد نمود که دولت انقلابی ایران مخالف علم و دانش است و تنها حوزه‌‏های ‏علمیه اجازه فعالیت در کشور دارند.[۲۸] خمینی از ملکی جانبداری کرد. به اصرار ملکی خمینی پیامی صادر کرد که در روز اول مهر ۱۳۵۸ و همزمان با بازگشایی دانشگاه‏‌ها  ‏در سراسر ایران خوانده شود.[۲۹] به گفتۀ ملکی، افرادی که بیش از همه طرفدار بسته شدن دانشگاه‌‏ها  ‏بودند، اعضاء حزب تازه تاسیس جمهوری اسلامی و متحدانشان بودند. افرادی که به حزب جمهوری اسلامی پیوسته بودند در انتخابات شورای دانشگاه‏‌ها  ‏موفقیت چندانی کسب نکرده بودند و در پی کسب قدرت در مؤسسات آموزش عالی بودند.[۳۰]

 

۱،۲٫   پیام خمینی به مناسبت سال نو

خمینی در پیامی که در اول فروردین ۱۳۵۹ به مناسبت سال نو ارسال کرد، به ویژه موضوع دانشگاه‌‏ها  ‏را متذکر شد:

«باید انقلابی اساسی در تمام دانشگاه‌های سراسر ایران به‏‌وجود آید تا اساتیدی که در ارتباط با شرق[۳۱] و یا غربند تصفیه گردند و دانشگاه محیط سالمی شود برای تدریس علوم عالی اسلامی.»[۳۲]

وی اضافه کرد:

«اگر ما ترتیبی اصولی در دانشگاه‌ها داشتیم، هرگز طبقه روشنفکر دانشگاهی‌ای نداشتیم که در بحرانی‌‏ترین اوضاع ایران در نزاع و چند دستگی با خودشان باشند و از مردم بریده باشند و از آنچه که بر مردم می‌گذرد چنان آسان گذرند که گویی در ایران نیستند.»[۳۳]

خمینی که روشنفکران را مورد حمله قرار داده بود گفت جامعۀ ایرانی بیش از هر چیز دیگر از سوی روشنفکرانی آسیب دیده است که خود را از مردم عادی مهم تر می‌‏بینند و طوری صحبت می‏‌کنند که فقط روشنفکران دیگر می‏‌توانند بفهمند. او همچنین مخاطبین خود را از ادغام تعالیم اسلامی با تعالیم مکاتب فکری دیگر بر حذر داشت.

«با کمال تاسف گاهی دیده می‌شود که به علت عدم درک صحیح و دقیق مسائل اسلامی، بعضی از این مسائل را با مسائل مارکسیستی مخلوط کرده‌اند و معجونی به وجود آورده‌اند که به هیچ وجه با قوانین مترقی اسلام سازگار نیست.»[۳۴]

حدود یک ماه پس از پیام سال نو خمینی، دانشگاه‌‏ها  ‏در سراسر ایران صحنۀ درگیری‏‌های ‏میان اسلام‏گراهای هم سو با دولت از یک سو و گروه‌‏های ‏دانشجویی چپ گرا از سوی دیگر شده بود که این آغاز گر انقلاب فرهنگی و متعاقب آن، «اسلامی کردن» سیستم آموزش عالی شد.

 

۱،۳٫   درگیری‌‏ها ‏و تعطیل شدن دانشگاه‏‌ها

در روز ۲۶ فروردین ۱۳۵۹ علی اکبر هاشمی رفسنجانی، یکی از اعضای شورای انقلاب که کمی بعد رئیس مجلس ایران شد،  در دانشگاه تبریز نطقی ایراد کرد. به گزارش روزنامۀ کیهان تعدادی از دانشجویان سؤالاتی از هاشمی رفسنجانی کردند که وی با استناد به «فضای نامناسب» دانشگاه، نمی‏‌خواست در آن هنگام به آنها پاسخ دهد.[۳۵] رفسنجانی قول داد که پس از بازگشت به تهران به این پرسش‌‏ها  ‏پاسخ دهد. پس از آن دو گروه از دانشجویان با یکدیگر درگیر شدند و درهای ورودی سالن دانشگاه را شکستند.[۳۶] پس از این واقعه، یک گروه دانشجویی به نام سازمان دانشجویان مسلمان همراه با انجمن اسلامی کارکنان دانشگاه، ساختمان اصلی دانشگاه را به اشغال درآوردند.[۳۷] اشغال کنندگان ساختمان خواستار پاکسازی دانشگاه بودند. روز بعد یعنی در ۲۷ فروردین ۱۳۵۹روحانیون و دیگر گروه‌‏های ‏اسلامی، تظاهراتی در تبریز برپا نموده و در تقاضا برای پاکسازی دانشگاه از عناصر ضد انقلاب با آنها هم‌صدا شدند.[۳۸] دانشگاه تبریز عملاً در آن روز بسته شد. رئیس دانشگاه و رؤسای دانشکده‏‌های ‏این دانشگاه ضمن صدور بیانیه‌‏‏ای  ‏مشترک، از اشغال کنندگان خواستند ساختمان را تخلیه نموده و در عوض از طریق نمایندگانشان در یک جلسۀ عمومی که قرار بود در ۲۸ فروردین برگزار شود، خواسته های خود را مطرح نمایند.[۳۹] رئیس دانشگاه تبریزهمچنین اظهار داشت «اگرچه با اسلامی شدن دانشگاه موافق هستم ولی نمی‌توانم اینگونه اعمال را تأئید می‏‌کنم. اسلامی شدن دانشگاه‏‌ها  ‏باید بر اساس مطالعه و بررسی باشد.»[۴۰]

محمد جواد باهنر، عضو شورای انقلاب که بعدها به نخست وزیری رسید، دانشجویان چپ گرا را در اغتشاشات دانشگاه تبریز مقصر دانست و از اشغال ساختمان اصلی دانشگاه توسط دانشجویان اسلامی حمایت کرد.[۴۱] او دانشجویان چپ‌گرا را مسئول ایجاد «هرج و مرج و خفقان و آنارشیسم» در دانشگاه دانست.[۴۲]

در روز ۲۸ فروردین دانشجویان اسلامی در دانشگاه علم و صنعت ایران کنترل دانشگاه را به دست گرفتند.[۴۳] یکی از دانشجویان اسلام‌گرا گفت «در حال حاضر نیروهایی هستند که مقابل انقلاب قرار گرفته‏‌اند و با تعطیل دانشگاه مخالفند زیرا پایگاه توده‌‏‏ای ندارند  و اعضای خود را از میان دانشجویان انتخاب می‏‌کنند. گروه‏‌هایی ‏مانند مجاهدین[۴۴]،  چریک‏های ‏فدایی[۴۵] و پیکار[۴۶] می‏‌ترسند با تعطیل دانشگاه‏‌ها  ‏که در حقیقت سیستم امریکایی و غیر اسلامی بر آنها حکمفرما است پایگاه خود را از دست بدهند.»[۴۷] در همین هنگام دانشجویان گروه پیشگام که یک گروه دانشجویی وابسته به فداییان خلق بود به روزنامه کیهان گفت آنها تعطیلی دانشگاه‌‏ها ‏را توطئه امپریالیسم امریکا می‏‌دانند و نیز اینکه جناح‏‌های قشری، بسته شدن دانشگاه‏‌ها ‏را فرصتی برای پاکسازی «نیروهای انقلابی» به حساب می‌‏آورند.[۴۸]

درگیری‏‌هایی ‏میان گروه‏‌های ‏اسلامی و چپ گرا در دانشگاه‏‌های ‏سراسر کشور به وقوع پیوست. بر اساس گزارش‌‏ها  ‏در روز ۲۹ فروردین ۳۰ تن در دانشکدۀ علوم اقتصادی و اجتماعی بابلسر در مازندران زخمی شدند.[۴۹] همچنین در دانشگاه‏ ‏تهران، دانشگاه پلی تکنیک تهران، دانشگاه شیراز، دانشگاه کرمان، و دانشگاه مشهد زد و خوردها و تظاهراتی به وقوع پیوست.[۵۰] در روز ۲۹ فروردین ۱۳۵۹ شورای انقلاب طی صدور بیانیه‌‏‏ای  ‏گروه‏‌های ‏سیاسی را متهم کرد که دانشگاه‌‏ها  ‏را به ستاد مبارزات سیاسی تبدیل کرده‌‏اند.[۵۱] این بیانیه اظهار داشت که شورای انقلاب با دانشجویانی که خواستار تغییرات بنیادی در دانشگاه‌‏ها ‏شده بودند موافق است. بیانیۀ فوق سپس استدلال می‌‏کرد که تجدید ساختار بنیادی دانشگاه‏‌ها ‏ممکن نخواهد بود مگر اینکه جامعه متحد شود. شورای انقلاب با ذکر این مطلب که دولت چنین مراکز درگیری و اختلاف نظر را تحمل نخواهد کرد اعلام داشت به گروه‌‏های ‏سیاسی سه روز مهلت می‏‌دهد تا دفاتر خود در تمام مؤسسات آموزشی را ببندند.[۵۲] این بیانیه اخطار کرد که اگر دفاتر مزبور تا پایان روز دوشنبه اول اردیبهشت ۱۳۵۹ تعطیل نشوند، اعضای شورای انقلاب از جمله رئیس جمهور بنی صدر[۵۳] خود شخصاً همراه با مردم عادی به دانشگاه‏‌ها ‏رفته و اطمینان حاصل خواهد کرد که این کانون‏‌های اختلاف برچیده شوند.[۵۴] رئیس جمهور بنی صدر در یک کنفرانس مطبوعاتی این اولتیماتوم را تکرار کرد و اظهار داشت که خود شخصاً برای برچیدن دفاتر این گروه‏‌های ‏سیاسی به محوطه دانشگاه خواهد رفت.[۵۵] شورای انقلاب همچنین اعلام کرد که تمامی دانشگاه‏‌ها  ‏و مؤسسات آموزش عالی موظفند تمام امتحان‌های خود را تا ۱۴ خرداد ماه به پایان رسانده و در روز ۱۵ خرداد تعطیل شوند.[۵۶]

در روز ۳۰ فروردین ۱۳۵۹، یعنی یک روز پس از آنکه شورای انقلاب بیانیۀ خود را صادر کرده بود، زد و خوردهایی در چند دانشگاه روی داد. این درگیری‏ها  ‏به طور معمول در محوطۀ دانشگاه آغاز می‏شد و به نواحی اطراف گسترش می‏‌یافت. روزنامۀ کیهان گزارش کرد که حدود ۳۰۰ نفر در شیراز زخمی شدند و پاسداران نیز برای متفرق ساختن گروه‏‌های ‏متنازع که با سنگ و چوب به یکدیگر حمله کرده بودند، دست به تیراندازی هوایی زدند.[۵۷]

کیهان همچنین گزارش داد که یک دختر ۱۶ ساله به نام نسرین رستمی[۵۸] به علت اصابت گلوله به نخاع وی فلج شده و مردی به نام سعید توکلی دچار آسیب مغزی شدید گردیده است.[۵۹] در مشهد ۳۱۶ تن به علت آسیب‏‌های جزیی در پنج بیمارستان این شهر مداوا شدند و ۴۰ تن دیگر به دلیل آسیب های ‏شدید بستری گردیدند.[۶۰] در دانشگاه تربیت معلم نیز درگیری‏‌هایی ‏روی داد که بنا به گزارش‏‌ها  ‏طی آن حداقل صد نفر مجروح شدند.[۶۱] جعفر شعار رئیس، رئیس دانشگاه تربیت معلم اظهار داشت که غروب روز ۲۹ فروردین افرادی با چوب و چاقو به محوطۀ دانشگاه حمله کرده و کتابخانۀ دانشگاه و آزمایشگاه سمعی و بصری آن را تخریب نموده‌‏اند.[۶۲] وی همچنین ابراز نگرانی کرد که دانشجویان وابسته به انجمن اسلامی فقط خود را پیروان راستین خمینی دانسته و علیه دیگران حتی اساتیدی که علیه رژیم پهلوی مبارزه کرده‏‌اند، شدیداً موضع‌گیری می‏‌کنند.[۶۳] در روز ۳۰ فروردین یک مأمور پلیس به نام پرویز ستاری در حومۀ دانشگاه تربیت معلم کشته شد.[۶۴] در مراسم تشییع وی یکی از بستگانش گروه‏‌های ‏چریکی چپ گرا را مسئول قتل وی دانست.[۶۵]

در روز ۳۱ فروردین مجدداً درگیری‏‌هایی ‏در مشهد روی داد که یک کشته و ۴۰۰ مجروح به جای گذاشت.[۶۶] نام فرد کشته شده شکور مشکین فام بود.[۶۷] دوازده تن نیز در درگیری‏‌های ‏کرمانشاه آسیب دیدند.[۶۸] در روز اول اردیبهشت که آخرین روز مهلت تعیین شده توسط شورای انقلاب برای تخلیۀ دانشگاه‏‌ها  ‏بود نیز درگیری‏‌های ‏شدیدی اتفاق افتاد. در دانشگاه تهران سه نفر کشته  و ۳۰۰ نفر زخمی شدند.[۶۹] به گفتۀ ملکی در طی این برخوردها در دانشگاه تهران طرفداران دولت تنها افرادی بودند که سلاح گرم داشتند.[۷۰]

در روز ۲ اردیبهشت درگیری‏‌ها  ‏در اهواز پنج کشته و بیش از ۷۰۰ زخمی به جای گذاشت.[۷۱] احمد جنتی امام جمعۀ اهواز از مردم خواسته بود در نماز جماعت در زمین چمن دانشگاه علوم پزشکی جندی شاپور شرکت کنند. پس از نماز تعدادی از نمازگزاران به طرف محلی که دانشجویان تجمع کرده بودند حرکت کردند. به گزارش روزنامۀ کیهان «در این محل درگیری‏‌هایی ‏به وجود آمد. پاسداران برای برقراری آرامش وارد عمل شدند. بر اثر تیراندازی‏‌هایی ‏که صورت گرفت پنج نفر کشته و بیش از ۷۰۰ نفر مجروح شدند.»[۷۲] زد و خوردهای دانشگاه سیستان و بلوچستان نیز یک کشته و حدود ۵۰ مجروح به جای گذاشت و ۱۰۰ نفر نیز دستگیر شدند.[۷۳]

 

۱،۴٫   اسلامی کردن مؤسسات آموزش عالی

هنگامی که شورای انقلاب بیانیۀ خود را در ۲۹ فروردین ۱۳۵۹ صادر کرد هیچ گونه اطلاعاتی در مورد مدت زمان بسته بودن دانشگاه‌‏ها  ‏داده نشد. حتی تا خرداد ۱۳۵۹ این پرسش بدون پاسخ باقی مانده بود زیرا معاون وزیر آموزش و پرورش اظهار داشت دانشگاه‌‏ها  ‏ممکن است به مدت ۵ ماه یا دو سال تعطیل باشند.[۷۴] در ۲۳ خرداد ۱۳۵۹ خمینی فرمانی صادر نمود مبنی بر اینکه ستادی به منظور تهیه سیاست‌هایی برای به اجرا در آوردن انقلاب فرهنگی تشکیل شود. اعضای این ستاد عبارت بودند از محمد جواد با هنر[۷۵]، مهدی ربانی املشی[۷۶]، حسن حبیبی[۷۷]، عبدالکریم سروش[۷۸]، شمس آل احمد[۷۹]، جلال‏‌الدین فارسی[۸۰]، و علی شریعتمداری.[۸۱]، [۸۲]  این گروه که به ستاد انقلاب فرهنگی معروف شد مسئول دعوت اساتید دانشگاه‏‌ها،‏ کارکنان و دانشجویان برای تشکیل شورایی بود که برنامه‏‌های ‏مطالعاتی را در رشته‏‌های ‏مختلف دانشگاهی طرح کند.[۸۳]

ستاد انقلاب فرهنگی رؤسای دانشگاه‏‌ها  ‏را نیز منصوب می‏‌کرد.[۸۴] به گفتۀ عبدالکریم سروش ستاد انقلاب فرهنگی مستقیماً در مورد اخراج اساتید تصمیم نمی گرفت. وی توضیح داد که این تصمیم‌‏ها  ‏در سطح دانشگاه و توسط کمیته‏‌های ‏پاکسازی که پیش از انقلاب فرهنگی تأسیس شده بودند گرفته می‏‌شد.[۸۵] اما سروش تلویحاً اذعان نمود که ستاد انقلاب فرهنگی قدرت دخالت در این تصمیم‌گیری را داشت چون در مواردی برای ابطال تصمیم‌های پاکسازی افراد دخالت کرده بود.[۸۶] صادق زیباکلام به خاطر دارد که وی با چند تن از اعضای ستاد انقلاب فرهنگی در مورد برخی از پاکسازی‏‌ها  ‏صحبت کرد. ربانی املشی اظهار تأسف کرد اما گفت که باید صبر کند و ببیند چه می‌‏شود. جلال الدین فارسی از پاکسازی‏‌ها  ‏حمایت کرد و گفت هدف از انقلاب فرهنگی هم انجام همین پاکسازی‏‌ها  ‏بوده است. عبدالکریم سروش به زیباکلام گفت او پاکسازی‏‌ها  ‏را تأئید نمی کند اما هیچگونه اقدامی هم برای متوقف کردن آنها نکرد.[۸۷] زیبا کلام گفت به سروش اطلاع داد که یک استاد که دارای کارشناسی ریاضی از دانشگاه استنفورد می‏‌باشد اخراج شده و وجود چنین شخصی برای دانشگاه یک امتیاز و سرمایه است. به گفتۀ زیبا کلام سروش هیچ عکس العملی از خود نشان نداد.[۸۸] به گفتۀ سروش در مجموع حدود ۷۰۰ تن از ۱۲۰۰۰ تن اساتید دانشگاه پاکسازی شدند.[۸۹]

در ارتباط با اسلامی کردن برنامه‏‌های ‏آموزشی دانشگاه، ستاد انقلاب فرهنگی موفقیت کمتری کسب کرد. اسلامی کردن علوم طبیعی چندان دشوار نبود. چند واحد دروس مذهبی به الزامات مربوط به کسب درجۀ کارشناسی اضافه شد و چند واحد هم در مورد تاریخ علوم طبیعی در اسلام در مواد درسی موجود گنجانده شد.[۹۰] اما اسلامی کردن علوم اجتماعی کار دشوارتری بود. طرز تفکر متداول این بود که مباحثی همچون جامعه شناسی اسلامی یا روان شناسی اسلامی وجود دارد و باید این مفاهیم را پرورش داد.[۹۱] به پیشنهاد آیت الله محمد تقی مصباح یزدی[۹۲] ستاد انقلاب فرهنگی طرحی را به تصویب رساند که بر اساس آن اساتید علوم انسانی را به حوزۀ علمیۀ قم بفرستند و آنها در آنجا کارهای تحقیقاتی خود را ارائه داده و روحانیون آنجا در بارۀ این تحقیقات اظهار نظر کنند. این برنامه منجر به تهیۀ پنج جلد کتاب در مباحثی از قبیل جامعه شناسی اسلامی و روان شناسی اسلامی شد.[۹۳] اما این کتاب‏‌ها  ‏در جمع دانشگاهیان با استقبال روبرو نشد. به گفتۀ سروش این ایده که افرادی بیرون از حلقۀ تحصیلات دانشگاهی که فاقد تخصص باشند کمیته‏‌هایی ‏تشکیل دهند و به پاکسازی علوم انسانی بپردازند و سپس بخواهند آن را به دانشگاهیان بقبولانند، کاری عملی نبود.[۹۴]

سروش اظهار داشت در تیر ماه ۱۳۵۹ ستاد انقلاب فرهنگی طرحی را به تصویب رساند که دانشگاه‌‏های ‏تهران در هم ادغام شوند به طوری که تهران فقط سه دانشگاه داشته باشد در حالی که این شهر در آن زمان دارای شش[۹۵] دانشگاه بزرگ و همچنین چند مدرسۀ آموزش عالی بود.[۹۶] این طرح به اجرا درنیامد. در پاییز ۱۳۵۹ فقط کلاس‌‏های ‏سال‏های ‏آخر دانشکده‌‏های ‏پزشکی به کار خود ادامه دادند.[۹۷] دانشگاه‏‌های ‏سراسر ایران در ۲۷ آذر  ۱۳۶۱ مجدداً گشوده شد.[۹۸] تا سال تحصیلی ۶۳-۱۳۶۲ که پس از انقلاب فرهنگی نخستین سال کامل فعالیت دانشگاه‏‌ها  ‏پس از بازگشایی شان بود، تعداد استادیاران و دانشیاران از ۱۶۸۷۷ در سال ۱۳۵۹ به ۹۰۴۲ کاهش یافته بود.[۹۹]

انقلاب فرهنگی رفته رفته به یک نهاد تبدیل شد. در ۱۹ آذر ۱۳۶۳ خمینی فرمان دیگری صادر کرد که طی آن ستاد انقلاب فرهنگی را به شورای عالی انقلاب فرهنگی تبدیل نمود.[۱۰۰] علاوه بر اعضای موجود، خمینی رؤسای قوای سه گانۀ حکومت ایران و چهار تن دیگر را نیز به این نهاد تازه تاسیس، یعنی شورای عالی انقلاب فرهنگی، اضافه کرد.[۱۰۱]

در  بهمن ۱۳۶۳ شورای عالی انقلاب فرهنگی قوانین مربوط به معیارهای اخلاقی دواطلبان ورود به دانشگاه را از تصویب گذراند.[۱۰۲] یکی از مواد این آئین نامه می‌گفت که تدیّن به اسلام یا یکی دیگر از «ادیان آسمانی» لازمۀ تحصیل در دانشگاه است. مقصود از اصطلاح «ادیان آسمانی» مسیحیت، یهودیت، و آیین زرتشتی است که بر طبق قانون اساسی ایران به رسمیت شناخته شده‌‏اند. این ماده در ادامه می‏‌گوید که ملاک تدین داوطلبان ادعای خود ایشان است و هیچکس خودسرانه حق تفتیش و تحقیق در عقاید آنان را ندارد.[۱۰۳] با وجود این همان ماده می‌‏گوید ادعای متقاضی ورود به دانشگاه در مورد اعتقاد مذهبی‌‏اش  ‏پذیرفته خواهد شد مگر اینکه در یک محکمۀ صالح رسمی خلاف آن ثابت شود.[۱۰۴]

یک مادۀ دیگر این آیین نامه «مبارزه با نظام جمهوری اسلامی ایران» اعم از اینکه سیاسی یا نظامی باشد را دلیلی برای عدم پذیرش در دانشگاه می‏‌دانست.[۱۰۵] تبصرۀ این ماده هم توضیح می‏‌داد که ملاک عدم مبارزه، حالِ فعلی داوطلب ورود به دانشگاه است نه فعالیت‏‌های ‏وی در گذشته، و  در صورتی که فردی در گذشته از مخالفین بوده، پذیرش او به دانشگاه مشروط به «توبه» کردن وی است.[۱۰۶] عباراتی که در این مقررات مورد استفاده قرار گرفته بود همانند بقیۀ قوانین دیگری که توسط دولت ایران وضع شده بود، مبهم و کلی بوده و می‏‌تواند به طور بالقوه گسترۀ وسیعی از فعالیت‏‌های ‏سیاسی را در بر گیرد.

آیین نامۀ مزبور همچنین اظهار می‌‏داشت افرادی که به فساد اخلاق معروف باشند از ورود به دانشگاه‏‌های ‏ایران ممنوع هستند. سپس با استفاده از لحنی مشابه آنچه در مورد فعالان سیاسی گفته شده بود ادامه می‏‌دهد که چنین افرادی در صورتی که توبه کنند می‏‌توانند به دانشگاه راه یابند.[۱۰۷]

در مورد اینکه سیستم دانشگاه چگونه قرار است اطلاعات لازم در مورد فعالیت‏‌های ‏سیاسی یا شخصیت اخلاقی متقاضیان را کسب کند، مقررات مزبور مقرر می‏‌کرد در مورد پیشینۀ افرادی که در آزمون‏‌های ‏ورودی سراسری دانشگاه‌‏ها  ‏پذیرفته شده‏‌اند تحقیق به عمل خواهد آمد. از پنج مرکز که عبارتند از وزارت آموزش و پرورش، وزارت اطلاعات، دادستانی انقلاب، دادسرای عمومی، و مرکز اسناد تحقیق مربوط به کنکور سال‏‌های ‏قبل در مورد پیشینۀ آنها استعلام خواهد شد [۱۰۸]. آیین نامه مزبور می‌‏افزود که اگر هیچیک از مراکز فوق گزارشی منفی در مورد متقاضی ارسال نکنند وی می‏‌تواند در دانشگاه ثبت نام نماید مگر اینکه گزارشی منفی در مورد وی از منبع «موثق» دیگری دریافت شود.[۱۰۹] اگر اطلاعات منفی در مورد داوطلب ورود به دانشگاه دریافت شود، وی به هیئت مرکزی گزینش[۱۱۰] ارجاع داده خواهد شد و هیئت مزبور در بارۀ ورود یا ممانعت از ورود اینگونه داوطلبان تصمیم خواهد گرفت.[۱۱۱]

برنامۀ کار شورای عالی انقلاب فرهنگی بسط یافته و از تعیین سیاست‌‏های ‏آموزشی فراتر رفت. برای مثال در سال ۱۳۷۰ این شورا مصوبه‌ای محرمانه صادر کرد که سیاست‏‌های ‏حکومت ایران در ارتباط با جامعۀ بهائیان ایران را مشخص می‏‌نمود.[۱۱۲] این سند که به تأئید خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، ‏رسید، صراحتاً اعلام می‌‏کرد که دولت باید راه‏‌های ‏ترقی و پیشرفت بهائیان را مسدود نماید. یکی از راه‏های ‏نیل به این مقصد ممنوع کردن بهاییان از تحصیل در مؤسسات آموزش عالی بود. تا سال ۱۳۸۳ این سیاست از طریق فرم‌‏های ‏ثبت نام کنکور دانشگاه‌‏ها  ‏به اجرا در می‏‌آمد. در این فرم از تمام متقاضیان خواسته می‏‌شد که دین خود را اظهار نمایند. تنها چهار جواب قابل قبول بود: اسلام، مسیحیت، یهودیت، و آیین زرتشتی. بدین ترتیب دانش آموزان بهائی از شرکت در آزمون سراسری دانشگاه‏‌ها  ‏محروم می‏‌شدند مگر آنکه در مورد اعتقاد مذهبی خود دروغ بگویند. در سال ۱۳۸۳ این پرسش از فرم‏‌های ‏ثبت نام کنکور حذف شد. با این حال موقعیت بهاییان هنوز تغییری نیافته است. اگرچه که آنها اکنون می‏‌توانند در کنکور دانشگاه‌‏ها  ‏شرکت کنند اما در اکثر موارد به آنها گفته می‏‌شود که پرونده شان «ناقص» است و نمی توانند ثبت نام کنند. آن دانشجویان بهائی هم که اجازه ثبت نام دریافت می‏‌کنند اکثراً پیش از اتمام دوره تحصیل از دانشگاه اخراج می‏‌شوند.[۱۱۳]

مثال دیگری از بسط برنامه کاری شورای عالی انقلاب فرهنگی آیین نامۀ سال ۱۳۷۱ در مورد سیاست حکومت ایران در مورد اشتغال زنان بود.[۱۱۴] این آیین نامه بر نقش سنتی زنان در خانواده‌‏ها  ‏تأکید داشت و مشاغل خاصی مانند مامایی، تدریس، و «رشته‌‏هایی ‏از پزشکی» را به طور ویژه برای زنان مناسب می‌‏دانست. از طرف دیگر این فرمان می‌‏گفت که برخی از مشاغل مانند قضاوت و آتشنشانی برای زنان نامناسب است.[۱۱۵]

 

تقریباً پس از گذشت چهار دهه از انقلاب فرهنگی، کنترل حکومت ایران بر مؤسسات آموزش عالی هنوز ادامه دارد. همان طور که شهادت شهودی که با مرکز اسناد حقوق بشر ایران مصاحبه کرده‌‏اند نشان می‌‏دهد، هم دانشجویان و هم اساتید ممکن است به دلیل بیان دیدگاه‏‌های ‏سیاسی شان مورد اقدامات تنبیهی از جمله اخراج قرار گیرند. اعضای جامعۀ بهایی نیز به طور سیستماتیک از تحصیلات دانشگاهی محروم هستند. بنابراین انقلاب فرهنگی نخستین مرحلۀ سیاست‌‏های ‏تبعیض آمیز دراز مدت بود. در این بخش شماری از شهودی که مرکز اسناد حقوق بشر ایران با آنها  مصاحبه کرده است تجربیات خود را در طی جریان انقلاب فرهنگی و سال‏‌های ‏پس از آن شرح می‌‏دهند. این اظهارات نشان می‏‌دهد که حکومت ایران چگونه با بهره گیری از تهدید و نیز اقدامات قانونی برای سرکوب آزادی در دانشگاه‏‌ها، مؤسسات آموزش عالی را کنترل می‏‌کند.

 

۲،۱٫   مهرک کمالی

مهرک کمالی استاد فرهنگ، زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه ایالتی اوهایو است. او در سال ۱۳۴۴ در شیراز به دنیا آمد. کمالی با فداییان خلق که یک گروه چپگرای مخالف بود مرتبط بود و اگر چه او در آن هنگام تنها چهارده سال داشت، در طول انقلاب فرهنگی در تظاهرات علیه تعطیل شدن دانشگاه‏‌ها  ‏شرکت می‏‌کرد. کمالی در مصاحبه‌‏‏ای  ‏که با مرکز اسناد حقوق بشر ایران داشت از زد و خوردی که در سال ۱۳۵۹ در حومۀ دانشگاه شیراز میان نیروهای اسلامی طرفدار حکومت و دانشجویان چپگرا روی داد، اینطور تعریف کرد:

[لباس شخصی ها] مدام با سنگ پرتاب کردن ما را به عقب می‏‌راندند. یادم است که داشتم می‏‌دویدم که یکی از بچه‏‌ها  ‏خورد زمین و همه خوردیم پشت سرش زمین و بعد یک چیزی خورد پشت گوش من. یک جای بدی بود. خیلی نزدیک گیج گاهم بود. هوش نداشتم …… در بیمارستان که داشتند بخیه می‏‌زدند، من به هوش آمدم.[۱۱۶]

کمالی که خود شاهد آغاز ‏انقلاب فرهنگی بود، شخصاً تاثیر آن را تجربه کرد. کمالی در سال ۱۳۶۷ در آزمون سراسری دانشگاه‏‌ها  ‏در رشته ریاضی شرکت کرد. اما در مرحلۀ گزینش رد شد.[۱۱۷] وی به یاد دارد نام‌ه‏‏ای  ‏دریافت کرد به این مضمون که تا تاریخ مشخصی می‏‌تواند نسبت به تصمیمِ اتخاذ شده اعتراض کند. کمالی خود بهائی نبود اما خانوادۀ او بهائی بودند. او می‏‌دانست هدف واقعی از روند اعتراض مجبور ساختن وی به توبه و اعلام جدا شدن وی از دیانت بهائی بود.[۱۱۸] بنابراین وی به تصمیم هیئت گزینش اعتراض نکرد. اگر چه کمالی در گذشته وابسته به فداییان خلق بود، اما به اعتقاد وی علت عدم پذیرش وی از سوی هیئت گزینش بهائی بودن اعضاء خانوادۀ وی بود.[۱۱۹] سختگیری‏‌های ‏گزینش دانشجو در سال‏‌های ‏بعد حداقل برای دانشجویان دورۀ کارشناسی تخفیف پیدا کرد. کمالی دوباره در سال ۱۳۷۵ در آزمون سراسری شرکت کرد و این بار در دانشگاه تهران در رشتۀ جامعه شناسی پذیرفته شد.[۱۲۰] او تحصیلات دوره کارشناسی خود را به اتمام رساند و در میان همکلاسی هایش رتبه نخست را کسب کرد. در سال ۱۳۷۹ هنگام درخواست برای تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد، وی باید مجدداً از مرحلۀ گزینش عبور می‏‌کرد چون حکومت ایران هنوز گزینش را برای دورۀ کارشناسی ارشد اجرا می‌‏کرد.[۱۲۱] کمالی برای انجام مصاحبه گزینش به ساختمانی نزدیک میدان هفت تیر تهران رفت.[۱۲۲] این مصاحبه کمتر از نیم ساعت به طول انجامید. مصاحبه کننده از کمالی خواست به سؤالات مطروحه پاسخ کتبی داده و زیر هر یک را امضاء کند.[۱۲۳] به کمالی گفتند که او باید علنا و در روزنامه اعلام کند که بهائی نیست. کمالی در پاسخ گفت که بهائی نیست اما چنین مطلبی را هم در روزنامه منتشر نخواهد کرد.[۱۲۴] اما به جای آن می‏‌تواند استشهادی از اعضاء خانواده‌‏اش  ‏مبنی بر عدم اعتقاد وی به آئین بهائی تهیه کند. مسئولان گزینش با این نظر موافقت کردند. کمالی هم شهادتنامه‌هایی ‏از دو عمویش که هر دو مسلمان و استاد دانشگاه بودند گرفت.[۱۲۵] کمالی پس از ارائۀ شهادتنامه‏‌ها توانست در دانشگاه ثبت نام کند و دو سال و نیم بعد فارغ التحصیل شد.

 

۲،۲٫   عباس خسروی فارسانی

عباس خسروی فارسانی در اردیبهشت ۱۳۵۸ در فارسان، استان چهارمحال و بختیاری، به دنیا آمد. فارسانی از خانواده‏‏‌ای ‏مذهبی بود. او در سال ۱۳۷۷ در دانشگاه امام صادق[۱۲۶] ثبت نام کرد و به تحصیل در رشتۀ الهیات پرداخت.[۱۲۷] فارسانی پس از کسب مدرک کارشناسی و کارشناسی ارشد از دانشگاه امام صادق، برای کسب دکترا در رشتۀ فلسفۀ غرب در دانشگاه اصفهان ثبت نام نمود.[۱۲۸] فارسانی در طول دوران مطالعات خود برای کسب دکترا، در دانشگاه پیام نور در فارسان هم فلسفه تدریس می‏‌کرد.

 

۲،۲،۱٫   دستگیری و حبس

دیدگاه‏‌های ‏مذهبی فارسانی تدریجاً تغییر یافت. در طی دوره‏‏ای  ‏که فارسانی دانشجوی دانشگاه امام صادق بود، با نام مستعار در وبلاگ‏‌ها  ‏شروع به انتشار مطالبی انتقاد آمیز از اسلام و حکومت ایران کرده بود. او همچنین یک کتاب آنلاین با نام مستعار آزاد آزاده منتشر نمود.[۱۲۹]  فارسانی در کتاب خود از جمهوری اسلامی و رهبرانش انتقاد کرده بود. مقامات علیرغم اقداماتی که فارسانی برای ناشناس ماندن انجام داده بود، هویت وی را تشخیص دادند. عوامل پلیس فتای ایران در روز ۱ تیر ۱۳۹۱ وی را در خانه‌‏اش  ‏در اصفهان دستگیر کردند.[۱۳۰] دو مأمور لباس شخصی وارد خانه فارسانی شدند در حالی که دو تا چهار سرباز در بیرون خانه منتظر بودند.[۱۳۱] مأموران در زمان ورود به خانۀ فارسانی نسخۀ چاپی مطالبی که وی در وبلاگ‏‌ها  ‏منتشر کرده بود را همراه خود آورده بودند و لپ‌تاپ فارسانی را با خود بردند. این مأموران که با دو خودرو به خانۀ فارسانی آمده بودند، به فارسانی دستبند زدند و او را به خود به مقر پلیس فتای اصفهان بردند.[۱۳۲] سرهنگ خسروی، رئیس پلیس فتای اصفهان، از جمله افرادی بود که فارسانی را بازجویی کرد.[۱۳۳]

روز بعد که جمعه  بود، او را به دادگاه بردند و قاضی کشیک به بازجویی از وی پرداخت.[۱۳۴] قاضی از او در بارۀ انگیزه‌‏اش  ‏برای نوشتن کتاب و انتشار مطالب بر روی وبلاگ پرسید.[۱۳۵] پس از گذراندن دو روز در بازداشت پلیس، فارسانی را به بازداشتگاه وزارت اطلاعات انتقال دادند و در آنجا نیز بار دیگر از او بازجویی کردند. فارسانی اظهار داشت در این بازجویی‌‏ها  ‏به وی چشمبند زده بودند.[۱۳۶] مطالبی که فارسانی در بارۀ فساد برادران لاریجانی[۱۳۷] نوشته بود، توجه بازجوها را به طور ویژه جلب کرده بود.[۱۳۸] بازجوها از فارسانی در مورد افرادی که با وی تماس دارند و کسانی که می‏‌شناسد پرسیدند. موضوع دیگری که در این بازجویی‏‌ها  ‏مورد گفتگو قرار گرفت قتل عام زندانیان سیاسی در سال ۱۳۶۷ بود زیرا فارسانی در مطالب آنلاینِ خود ‏در مورد آن نیز نوشته بود.[۱۳۹]

در مدتی که فارسانی در بازداشتگاه وزارت اطلاعات زندانی بود از اتهاماتی که علیه وی مطرح شده بود اطلاع پیدا کرد. این اتهامات  عبارت بودند از انتشار «محتوای مجرمانه»[۱۴۰]، تحریک عموم علیه نظام، و توهین به مقامات.[۱۴۱]

بازجوها از فارسانی در بارۀ ارتباط وی با ام.آی.سیکس و موساد پرسیدند.[۱۴۲] فارسانی پاسخ داد که وی به هیچ گروهی در داخل یا خارج از ایران وابسته نیست و صرفاً از روی احساس مسئولیت شخصی مطالب مزبور را در وبلاگ‏‌ها  ‏منتشر کرده است. یکی از بازجوها به فارسانی گفت آنها می‏‌توانند مانع از فارغ التحصیل شدن وی بشوند.[۱۴۳] وی همچنین گفت آنها می‏‌توانند بورسیۀ وی را لغو کرده و مانع از تدریس وی در دانشگاه پیام نور و دیگر مؤسسات آموزشی کشور شوند. سپس در طول بازجویی‏‌ها  ‏به فارسانی گفتند به شرط آنکه موضوع پایان نامه خود را تغییر دهد اجازه خواهد داشت تحصیلات خود را به اتمام برساند. موضوع پایان نامۀ فارسانی فلسفۀ اخلاق و نظریۀ خطای اخلاقی جی. ال. مکی [J.L. Mackie] بود.[۱۴۴] در عوض به وی پیشنهاد شد که پایان نامۀ خود را در بارۀ ولایت فقیه بنویسد. فارسانی پاسخ داد که وی علاقه‌‏‏ای ‏به نوشتن دربارۀ ولایت فقیه ندارد زیرا این موضوع هیچ ربطی به فلسفه ندارد.[۱۴۵] بازجوها همچنین به فارسانی گفتند که پس از ترک سمت تدریسی خود، به شرط همکاری با آنها می‏‌تواند در دانشگاهی که آنها برایش تعیین کنند به تدریس بپردازد.[۱۴۶] گاهی اوقات جلسات بازجویی تا هشت ساعت به درازا می‏‌کشید و از نظر زمان بندی هم نظم خاصی را دنبال نمی کرد و می‏‌توانست هر زمانی آغاز شود. در طول دوران بازداشت، فارسانی به وکیل مدافع دسترسی نداشت.[۱۴۷]

در هفتۀ دوم بازداشت، به فارسانی اجازه دادند ملاقات کوتاهی با اعضای خانواده‏اش ‏داشته باشد. فارسانی را سه بار برای محاکمه به دفتر دادستانی بردند. در جلسۀ سوم میزان وثیقۀ وی ۷۰ میلیون تومان تعیین شد.[۱۴۸]  وی روز بعد پس از ۲۰ روز حبس از زندان آزاد شد.[۱۴۹]

 

تصویر ۲-  عباس خسروی فارسانی پس از دستگیری به دلیل انتشار مطالبی در وبلاگ‏ها و نگارش کتابی در انتقاد از جمهوری اسلامی ایران، از دانشگاه اصفهان و دانشگاه پیام نور اخراج شد.

 

۲،۲،۲٫   اخراج‏‌ها  ‏و اضافه شدن اتهامی دیگر

پس از آزادی، فارسانی متوجه شد که از دانشگاه اصفهان اخراج شده و بورسیۀ وی نیز قطع گردیده است. او همچنین متوجه شد که از سمت استادی دانشگاه پیام نور نیز اخراج شده است.[۱۵۰] فارسانی سعی کرد این تصمیمات را از طریق آشنایانی که در سیستم حکومتی ایران داشت لغو کند. اما او احضاریه‌‏‏ای  ‏از دادگاه دریافت کرد که وی را متعجب ساخت. علاوه بر سه اتهام پیشین، احضاریۀ دادگاه اتهام چهارمی را هم مطرح می‏‌کرد؛ عضویت در گروه‏‌های ‏مخالف وابسته به صهیونیست‏‌ها. ‏[۱۵۱] فارسانی در مصاحبه‌‏اش  ‏با مرکز اسناد حقوق بشر ایران گفت وکلایی که وی پروندۀ خود را با آنها در میان گذاشته بود به وی گفتند این اتهام آخر را به احتمال زیاد به این دلیل به اتهامات پیشین اضافه کرده‏اند تا وکلا و هر فرد با نفوذ دیگری را که مایل به کمک به او باشد بترسانند.[۱۵۲] در حقیقت نمایندگان چهارمحال و بختیاری در مجلس بعدا به فارسانی گفتند آنها هم نمی توانند به پروندۀ وی نزدیک شوند زیرا پشتیبانی از او ممکن است خودِ آنها را نیز در معرض همین اتهام قرار دهد.[۱۵۳] علاوه بر آن، وکلا به فارسانی گفتند امکان دارد مجازات او تا ۱۵ سال حبس یا حتی اعدام پیش برود و اینکه پروندۀ وی به دلیل آنکه اکنون به دادگاه انقلاب ارجاع شده است، وضعیتی غیر قابل پیش بینی دارد.[۱۵۴]

 

۲،۲،۳٫   ترک ایران

فارسانی اظهار داشت که اعضای خانوادۀ خودش که در دستگاه امنیتی حکومت بودند هم وی را تهدید کردند. یکی از اعضای خانوادۀ فارسانی وی را به پارکی برد و به او گفت اگر با مسئولان حکومت همکاری نکند دچار عواقب آن خواهد شد اما اگر همکاری کند پاداش آن را خواهد گرفت.[۱۵۵] فارسانی با توجه به روشن نبودن وضعیتش و امکان دریافت مجازات سنگین، تصمیم گرفت ایران را ترک کند. چون فارسانی را ممنوع الخروج کرده بودند، او مجبور بود به طور غیر قانونی از مرز عبور کند. وی در مهر ماه ۱۳۹۱ یعنی سه ماه پس از دستگیری، از مرز عبور کرد و وارد ترکیه شد.[۱۵۶] فارسانی در سال ۱۳۹۴ به عنوان پناهنده وارد ایالات متحدۀ امریکا شد.[۱۵۷]

 

۲،۲،۴٫   محدودیت‏‌های ‏محیط دانشگاهی

فارسانی در مصاحبه‌‏اش  ‏با مرکز اسناد حقوق بشر ایران فضای تحصیلی دانشگاه امام صادق را توصیف کرد. دانشگاه امام صادق بر خلاف دیگر دانشگاه‏‌های ‏ایران دفتر حراست ندارد. این دفتر، اداره اطلاعات و امنیتی است که در دانشگاه‏‌های ‏ایران و سازمان‏‌های ‏دولتی وجود دارد و مسئول نظارت بر امنیت دانشگاه یا سازمان و زیر نظر داشتن آن برای هر گونه عمل مخالف حکومت و یا هر گونه رفتار علیه قوانین سخت اسلامی است.

در عوض این دانشگاه دارای شورایی است که بر اجرای مقررات دانشگاه نظارت دارد.[۱۵۸] یکی از اعضای این شورا به نام زارع شاهی با فارسانی صحبت کرده و به وی در مورد اظهارات سیاسی‏‌اش  ‏اخطار داد. وی همچنین به فارسانی گفت اینکه او صورتش را اصلاح می‏‌کند بر خلاف فرهنگ حاکم بر دانشگاه است.[۱۵۹] زارع شاهی به فارسانی گفت که دانشگاه امام صادق به منظور آموزش افراد برای خدمت به نظام تأسیس شده و فارسانی اکنون خودِ نظام جمهوری اسلامی را به چالش کشیده است. اما علیرغم تمام این صحبت‏‌ها  ‏فارسانی در دانشگاه امام صادق دانشجوی مورد احترامی بود. یکی از اساتید فارسانی از وی دعوت کرد تا در پروژۀ نگارش کتابی در بارۀ تاریخ فلسفه در چهل مجلد شرکت کند. محمد خامنه‏‌ای، برادر رهبر ایران، ‏نیز در این پروژه شرکت داشت. فارسانی پذیرفت و شروع به همکاری با این گروه کرد.[۱۶۰] در طول مدت کار بر روی این پروژه از فارسانی دعوت به عمل آمد تا در جلسات ملاقات با نمایندۀ بیت رهبری شرکت کند. در این هنگام فارسانی احساس کرد که این پروژه بیشتر به یک اقدام سیاسی تبدیل شده تا یک فعالیت آکادمیک، و پس از چهار پنج ماه کار بر روی پروژه، تصمیم گرفت از آن استعفا بدهد.[۱۶۱]

فارسانی در دانشگاه اصفهان نیز تحت نظر داشتن افراد را تجربه کرده بود. یکی از درس‏‌های ‏وی فلسفۀ سیاسی افلاطون بود. چون این درس دورۀ دکترا بود تنها چند دانشجو در کلاس شرکت داشتند. شخصی که مسئول ادارۀ بخش فلسفه بود شروع به شرکت در این کلاس کرد.[۱۶۲] توضیح وی این بود که به فلسفۀ سیاسی علاقمند است. پس از چند جلسه این شخص فارسانی را به دفترش فرا خواند و در را بست.[۱۶۳] او گفت از دیگران شنیده است که فارسانی اظهارات بحث برانگیزی می‌‏کند و اینکه او می‏‌خواست خود شاهد این موضوع باشد. وی به فارسانی گفت که اگرچه او ممکن است فکر کند که دانشگاه اصفهان فضای بازی دارد، اما باید مراقب حرف زدنش باشد.[۱۶۴] فارسانی گفت که او سعی کرد گفتگوهای سیاسی‏‌اش  ‏را در گروه‏‌های ‏کوچکتر و خصوصی تر انجام بدهد تا مشکلی پیش نیاید.

 

۲،۳٫   مینا یزدانی

مینا یزدانی، زادۀ ۱۳۳۷ در شیراز، استاد تاریخ در دانشگاه کنتاکی شرقی است. یزدانی در مصاحبه‌‏‏ای ‏با مرکز اسناد حقوق بشر ایران توصیف کرد که چگونه به دنبال وقوع انقلاب فرهنگی از دانشگاه پزشکی اخراج شد. یزدانی از زمان تحصیل در دبیرستان می‏‌خواست پزشک بشود. وی در سال ۱۳۵۵ دورۀ دبیرستان را به اتمام رساند و در آزمون ورودی دانشگاه شرکت کرد. وی در میان ۱۸۲۰۳۰ متقاضی، رتبۀ بیست و پنجم را به دست آورد.[۱۶۵] یزدانی در دانشکدۀ پزشکی دانشگاه پهلوی (که پس از انقلاب به دانشگاه شیراز تغییر نام یافت) پذیرفته شد. یزدانی گفت «روزی که قبول شدم شاید شادترین روز زندگی من بود».[۱۶۶]

تصویر ۳- کارنامۀ آزمون سراسری دانشگاه‌‏ها، متعلق به مینا یزدانی

 

یزدانی در سال سوم دانشکده پزشکی مشغول تحصیل بود که انقلاب به وقوع پیوست. در طول سال‏‌های ‏۱۳۵۷-۵۸ محوطۀ دانشگاه ماه‌‏ها  ‏صحنۀ اعتصابات بود. حکومت جدید در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ به قدرت رسید. یزدانی به یاد دارد که کلاس‏‌های ‏درسی او که در طی دوران انقلاب به حال تعطیل درآمده بود دوباره در ۱۶ اسفند ۱۳۵۷ از سر گرفته شد.[۱۶۷] یزدانی توانست سال سوم دانشگاه را به پایان برساند. سال چهارم (۱۳۵۹- ۱۳۵۸) به فیزیولوژی اختصاص داده شده بود. عنوان بخش آخر دورۀ فیزیولوژی، نوروساینس یا همان علوم اعصاب بود چون هم درس فیزیولوژی را شامل می‏‌شد و هم آناتومی دستگاه عصبی که به علت فشرده شدن دورۀ درس آناتومی، از سال پیش باقی مانده بود.[۱۶۸]

در بهار ۱۳۵۹، در اواخر سال چهارم دانشگاه، یزدانی و همکلاسی هایش قرار بود دورۀ آناتومی را به اتمام برسانند. این تنها درسی بود که به علت وقوع انقلاب از سال پیش ناتمام باقی مانده بود. یزدانی می‏‌گوید اما در اردیبهشت ۱۳۵۹ دانشجویان اسلام‌گرا شروع به صحبت در بارۀ بسته شدن قریب الوقوع دانشگاه‏‌ها کردند. ‏ آنها دانشجویان را تشویق می‏‌کردند در کلاس‌‏ها  ‏حاضر نشوند. یزدانی به یاد دارد که یک روز دو تن از دانشجویان اسلام‌گرای تندرو در یکی از کلاس‏‌ها  ‏را مسدود کرده و از ورود دانشجویان به آن جلوگیری ‏کردند.[۱۶۹] روز دیگر دانشجویان اسلام‌گرا شروع به راه رفتن بر روی میزهای کلاس کردند تا کلاس درس را مختل کرده و نهایتاً تعطیل کنند. یزدانی می‏گوید به جز دانشجویان اسلامگرا، اکثر دانشجویان دیگر نمی خواستند در تحصیل‌شان وقفه‌‏‏ای ‏ایجاد شود.[۱۷۰] اما نهایتاً دانشگاه تعطیل شد. به گفتۀ یزدانی، نوروساینس تنها بخش از مطالعات آن سال بود که ناتمام باقی مانده بود. پس از انقلاب فرهنگی یزدانی تحصیلاتش را به طور مستقل ادامه داد. وی با پزشک‏‌های ‏مختلفی کار می‏‌کرد و به همراه آنها به بخش‏‌های ‏مختلف بیمارستان سرکشی می‏‌کرد.[۱۷۱]

دانشکدۀ پزشکی دانشگاه شیراز مجدداً در پاییز سال ۱۳۶۰ باز شد. یزدانی می‏گوید اطلاعیه‌‏‏ای ‏بر روی تابلو اعلانات بیمارستان سعدی نصب شده بود. اطلاعیه مزبور اعلان می‏کرد که دانشگاه‌‏ها ‏بازگشایی خواهند شد اما دانشجویانی که به گروه‏‌های ‏خاصی وابسته‌‏اند اجازه بازگشت به دانشگاه را ندارند. وی به یاد نمی آورد اولین گروهی که در خبرنامۀ مزبور ذکر شده بود چه بود، اما گروه دوم به عنوان «افراد فرق ضاله که خروج آنها اسلام به اجماع مسلمین رسیده است»[۱۷۲] ذکر شده بودند. عبارت «به اجماع مسلمین» برای یزدانی آشنا نبود، اما او عبارت «فرقۀ ضاله» که اشارۀ توهین آمیزی به بهائیان است را خیلی خوب می‏‌شناخت.[۱۷۳] یزدانی گفت «شب تا صبح گریه کردم.»

 

۲،۳،۱٫   اخراج

ثبت نام برای کلاس‏‌های ‏پاییز ۱۳۶۰ در روز ۹ آبان انجام شد و کلاس‌‏ها  ‏در روز ۱۰ آبان شروع شدند. هنگامی که یزدانی و یک دانشجوی بهائی دیگر سعی کردند ثبت نام کنند، به آنها گفتند که نامشان در فهرست نیست. هنگامی که دلیل را پرسیدند، مرد جوانی که مسئول ثبت نام بود به آنها گفت برای پرسیدن این سؤال باید به دفتر دیگری بروند. روز بعد یزدانی و دانشجوی بهائی دیگر به آن دفتر مراجعه کردند. آنجا به آنها گفته شد که دلیل آنکه نام آنها در فهرست نیست این است که آنها عضو  «فرقۀ ضاله» هستند.[۱۷۴] به گزارش یک روزنامه‏ ‏در سال ۱۳۶۰، کلاس یزدانی ۱۲۱ دانشجو داشت. در ابتدا از آن تعداد ۴۳ تن از ثبت نام محروم شدند.[۱۷۵] یزدانی به یاد دارد که از آن تعداد، حدود ۳۰ نفر تدریجاً به کلاس‌های خود بازگشتند. به گفتۀ یزدانی بعضی‏‌ها  ‏تعهد کتبی دادند که در هیچ فعالیت سیاسی شرکت نکنند.[۱۷۶] از ده نفر باقیمانده دو تن بهائی بودند و هشت تن دیگر ظاهراً از اعضاء یا هواداران گروه‏‌های ‏مخالف حکومت بودند.[۱۷۷]  یزدانی نمی داند که آیا هیچیک از آن هشت نفر هرگز توانستند به دانشگاه باز گردند یا خیر. به یزدانی این گزینه داده شد که نامه‌‏‏ای ‏نوشته و در مورد تصمیم اخراج خود درخواست تجدید نظر کند. وی در نامه‌‏اش  ‏اعتقادات خود را توضیح داد و به این که دیانت بهایی را فرقۀ ضاله نامیده‌‏اند اعتراض کرد. یزدانی مدتی بعد نامه‏‏‌ای  ‏از طریق پست دریافت نمود. این برگه به صورت یک فرم نارنجی رنگ بود و چند مورد را به عنوان دلایل اخراج شرح داده بود. در فرم یزدانی گزینه‏‏‌ای  ‏که اظهار می‏‌داشت وی در عقایدش اصرار ورزیده است علامت زده شده بود. به عبارت دیگر دلیل اخراج وی این بود که توبه نکرده است. این نامه مستقیماً به آیین بهائی اشاره نمی‏‌کرد.[۱۷۸] با وجود این، اطلاعیه‌‏‏ای  ‏که بر روی تابلوهای اعلانات در سراسر دانشکده پزشکی نصب شده بود و در آن لیست اسامی دانشجویان اخراجی را نوشته بودند، صراحتاً اعلان می‏‌کرد که یزدانی و دیگر دانشجوی بهایی به دلیل عضویت در «فرقۀ ضالۀ بهائیت» اخراج شده‌‏اند.[۱۷۹]

تصویر ۴- گزارشی در روزنامۀ کیهان ۳ آذر ۱۳۶۰، که اعلان می‏کند ۴۳ دانشجو به علت عضویت در «فرقۀ ضالۀ بهایی»، وابستگی به «منافقین» (که منظور از آن سازمان مجاهدین خلق است) و «فساد اخلاق» از دانشکده پزشکی دانشگاه شیراز اخراج شدند.

یزدانی برای گفتگو در بارۀ وضعیت خود با رئیس جدید دانشکدۀ پزشکی صحبت کرد. وی به یزدانی گفت اخراج بهائیان سیاست کلی حکومت ایران است و برای وی سرپیچی از آن ممکن نیست.[۱۸۰] سه یا چهار سال بعد یزدانی دوباره به دانشکده پزشکی رفت و درخواست کرد با رئیس دانشکده ملاقات کند. وی به یاد دارد هنگامی که وارد آنجا شد علاوه بر رئیس دانشکده دو مرد دیگر نیز حضور داشتند.[۱۸۱] او به رئیس دانشکده پزشکی گفت که چقدر عاشق تحصیل در رشتۀ پزشکی بوده است و اینکه دوست دارد به او بگوید که در این مدت چه بر او گذشته است. یکی از دو مرد دیگری که در اطاق بودند به یزدانی گفت این طور که تو آزادانه راجع به بهائی بودنت صحبت می‏کنی می‏تواند منجر به دستگیری و اعدام تو بشود.[۱۸۲]

در دهه ۱۳۶۰ جامعۀ بهائیان ایران چند برنامۀ تحصیلی برای جوانان این جامعه ترتیب داد. یکی از این برنامه ها تحصیل مکاتبه‏‏ای  ‏با دانشگاه ایندیانا بود. یزدانی در این طرح ثبت نام نمود و به تحصیل در شاخۀ علوم اجتماعی و رفتاری پرداخت. ضمناً به طور همزمان در یک برنامۀ مطالعات دینی بهائی که توسط جامعۀ بهایی اجرا می‏شد نیز ثبت نام کرد.[۱۸۳] وی در هر دو رشته فارغ التحصیل شد. در سال ۱۳۸۳ وی برای تحصیل در رشتۀ مطالعات مذهبی و فرهنگی در مقطع کارشناسی ارشد از دانشگاه ویلفرد لوریر در کانادا پذیرش گرفت. پس از اتمام آن وی موفق به اخذ بورسیۀ کامل از دانشگاه تورنتو شد تا در آنجا در رشتۀ مطالعات اسلامی و خاورمیانه به تحصیلات خود ادامه دهد.[۱۸۴] یزدانی در سال ۱۳۹۰ به کسب دکترا نائل شد. وی در حال حاضر استاد تاریخ در دانشگاه کنتاکی شرقی است.

 

۲،۴.   شیوا پژوهش فرد

شیوا پژوهش فرد در دانشکدۀ ارتباطات دانشگاه آزاد اسلامی، واحد تهران مرکزی، تدریس می‏کرد. وی در مصاحبه ای با مرکز اسناد حقوق بشر ایران در مورد محدودیت‏های ‏آکادمیک ‏ که خود در زمان تدریس تجربه کرده بود صحبت کرد. در سال ۱۳۸۸ یعنی سی سال پس از انقلاب اسلامی، دکتر پژوهش فرد درسی به نام «سمینار بررسی تاریخ معاصر ایران» را تدریس می‏کرد. در طول تدریس این دوره وی از دانشجویانش خواست تا داده‏های ‏فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، و اقتصادی را در سی سال قبل از انقلاب، سال انقلاب، و سی سال بعد از انقلاب را با یکدیگر مقایسه کنند تا از آنچه که در طی یک دوره شصت ساله در ایران اتفاق افتاده است درک بهتری داشته باشند.[۱۸۵] وی همچنین از دانشجویانش خواست تا این داده‏ها  ‏را با داده‏های ‏مشابه در کشورهایی از قبیل کره جنوبی و سنگاپور مقایسه کنند. این تکلیف دکتر پژوهش فرد را دچار مشکل ساخت زیرا اینطور برداشت شد که وی می‏خواهد رهبر جمهوری اسلامی ‏را با شاه مقایسه کند.[۱۸۶] در این موارد ادارۀ حراست معمولاً نامه‏هایی ‏را به رئیس دپارتمان  ارسال می‏کند.[۱۸۷] پس از دریافت چنین نامه‏‏ای  ‏رئیس دانشکدۀ ارتباطات به دکتر پژوهش فرد اخطار داد که وی باید مراقب باشد، اما موضوع به دادن این اخطار خاتمه نیافت. دکتر پژوهش فرد از تدریس دروس روزنامه نگاری ممنوع شد و برای مدتی کار وی فقط محدود به تدریس دروس اختیاری شد.[۱۸۸]حادثۀ دیگری که سبب دریافت نامه از ادارۀ حراست شد هنگامی بود که دکتر پژوهش فرد یکی از بستگان رئیس جمهور احمدی نژاد را در درسی رد کرد. این دانشجو که عروس خواهر رئیس جمهور احمدی نژاد بود به دلیل سفر زیارتی به مکه برای مدت‏های ‏طولانی غایب بود. دکتر پژوهش فرد به این دانشجو تذکر داده بود دو ماه غیبت از کلاس به منظور سفر حج  قطعاً بر موقعیت تحصیلی وی تأثیر خواهد گذاشت.[۱۸۹] اظهارات دکتر پژوهش فرد به عنوان توهین به مقدسات اسلامی تعبیر شده و باز نامۀ دیگری از ادارۀ حراست به پروندۀ وی اضافه شد.[۱۹۰]

واقعۀ دیگری که دکتر پژوهش فرد در آن درگیر شد هنگامی بود که سهام الدین بورقانی، زندانی سیاسی و دانشجوی دکتر پژوهش فرد، باید پایان نامه‏اش  ‏را ارائه می‏کرد. دکتر پژوهش فرد در اینکه پایان نامه ارائه شود نقش مهمی داشت. دکتر پژوهش فرد به یکی از دانشجویانش که او هم پایان نامه‏اش  ‏را ارائه می‏داد گفت اگر بورقانی زندانی نشده بود می‏توانست اکنون پیش از او پایان نامه‏اش  ‏را ارائه بدهد. این دانشجو پسر نمایندۀ رهبر در قوۀ قضائیه بود. دکتر پژوهش فرد این مطلب را به امید آن گفته بود که پدر دانشجوی مزبوربتواند کمکی به بورقانی بکند و در حقیقت این چیزی بود که اتفاق افتاد. بورقانی را برای دفاع از رساله‏اش  ‏به دانشگاه آوردند، اما به وی دستبند زده بودند و دو مأمور وی را همراهی می‏کردند.[۱۹۱] در طی جلسۀ دفاع بورقانی از پایان نامه‏اش،  ‏دکتر پژوهش فرد به وی گفت اگر بتواند مقاله‏‏ای  ‏در تکمیل پایان نامه‏اش  ‏بنویسد نمره بهتری خواهد گرفت. بورقانی در پاسخ گفت که در زندان به هیچیک از منابعش دسترسی ندارد. پژوهش فرد به او گفت که می‏تواند از همسرش بخواهد که کتابها را برایش به زندان بیاورد اما بورقانی گفت که اجازه ندارد به همسرش تلفن کند.[۱۹۲] برای حل این مشکل استاد دیگری که در جلسه ارائه پایان نامه حضور داشت از بورقانی شمارۀ تلفن همسرش را پرسید و همانجا به وی تلفن کرد. او سپس تلفن را به بورقانی داد تا با همسرش صحبت کند. بورقانی توانست با همسرش نیم ساعت صحبت کند وبه او بگوید که به چه کتاب‏هایی ‏نیاز دارد. پس از پایان جلسه دفاع بورقانی، وی به زندان باز گردانده شد. اما یکی از مأمورانی که همراه بورقانی بود در اتاق ماند تا به اساتید بگوید که عمل آنها غیر قانونی بوده و عواقب آن را خواهند دید.[۱۹۳]

دکتر پژوهش فرد چهار روز پس از این واقعه به آمریکا پرواز داشت. هنگامی که به آمریکا رسید همکارانش به وی گفتند بهتر است وی از ایران دور بماند زیرا مأمور مزبور شکایتی علیه وی تسلیم نموده است. آنها به به دکتر پژوهش فرد اطلاع دادند که ممکن است امنیت وی در خطر باشد و اینکه احتمالِ داشتن چنین شغلی در آینده برای وی وجود ندارد. در نتیجه از آن زمان به بعد دکتر پژوهش فرد در ایالات متحده زندگی می‏کند.[۱۹۴]

 

حکومت ایران به عنوان عضو میثاق بین المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی، و فرهنگی و همچنین میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی،  بسیاری از تعهدات بین المللی حقوق بشری خود را در ارتباط با حقوق دانشجویان و اساتید دانشگاه‏های ‏ایران نقض می‏کند. در این بخش نظری اجمالی به برخی از این گونه موارد نقض حقوق خواهیم داشت.

۳،۱٫   حق تحصیل

ماده ۳،۱ میثاق بین المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی می‏گوید:

کشورهای طرف‌ این‌ میثاق‌ حق‌ هر کس‌ را به‌ آموزش‌ و پرورش‌ به‌ رسمیت‌ میشناسند. کشورهای مزبور موافقت‌ دارند که‌ هدف‌ آموزش‌ و پرورش‌ باید نمو کامل‌ شخصیت‌ انسانی و احساس‌ حیثیت‌ آن‌ و تقویت‌ احترام‌ حقوق‌ بشر و آزادیهای اساسی باشد. علاوه‌ بر این‌ کشورهای طرف‌ این‌ میثاق‌ موافقت‌ دارند که‌ آموزش‌ و پرورش‌ باید کلیه‌ افراد را برای ایفای نقش‌ سودمند در یک‌ جامعه‌ آزاد آماده‌ سازد و موجبات‌ تفاهم‌ و تساهل‌ و دوستی بین‌ کلیۀ‌ ملل‌ و کلیۀ گروههای نژادی ـ قومی یا مذهبی را فراهم‌ آورد و توسعه‌ فعالیت‏های سازمان‌ ملل‌ متحد را به‌ منظور حفظ‌ صلح‌ تشویق‌ نماید.[۱۹۵]

تفسیر عمومی شماره ۱۳ کمیته حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی مقرر می‏کند که منع تبعیض «به طور کامل و بدون هیچ تأخیری شامل تمام جوانب تحصیل می‏شود و کلیه موارد تبعیض که در سطح جهان  ممنوع گردیده را در بر می‏گیرد.»[۱۹۶] ماده ۲،۲ میثاق بین المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی  « [هر]‌ نوع‌ تبعیض‌ از حیث‌ نژاد ـ رنگ‌ ـ جنس‌ ـ زبان‌ ـ مذهب‌ ـ عقیده‌ سیاسی یا هر گونه‌ عقیدۀ دیگر ـ اصل‌ و منشاء ملی یا اجتماعی ـ ثروت‌ ـ نسب‌ یا هر وضعیت‌ دیگر»[۱۹۷] را ممنوع می‏کند. حکومت ایران در مورد حق تحصیل بر اساس مذهب، جنسیت، و اعتقادات سیاسی تبعیض قائل می‏شود. در مورد اعضای جامعه بهائی سیاست حکومت، آنها را  از حق برخورداری از تحصیلات عالی محروم می‏کند. زنان از رشته‌های ‏آموزشی خاصی از قبیل حفاری چاه نفت محروم می‏گردند.[۱۹۸] تبعیض بر اساس عقاید سیاسی نیز امری متداول است اگر چه که مانند آنچه در دوران انقلاب فرهنگی به طور سیستماتیک انجام می‏شد نیست. عباس خسروی فارسانی که با مرکز اسناد حقوق بشر ایران مصاحبه کرده است مخصوصاً به دلیل اعتقادات سیاسی و ایدئولوژیکی‏اش  ‏از دانشگاه اصفهان اخراج گردید. در واقع مسئولان به وی گفتند اگر وی موضوع پایان نامۀ خود را تغییر دهد می‏تواند تحصیلاتش را به اتمام برساند. حسین ترکاشوند، یکی دیگر از شهودی که با مرکز اسناد حقوق بشر ایران مصاحبه کرده است می‏گوید در حال انجام کارشناسی ارشد در رشته جامعه شناسی در دانشگاه تهران بود. او در سال ۱۳۸۹  در حالیکه تمام واحدهای مورد نیاز را به اتمام رسانده و در حال نوشتن پایان نامه بود به علت فعالیت‏های ‏سیاسی‏اش  ‏از دانشگاه اخراج شد.[۱۹۹] پس از اقدام برای تغییر حکم اخراج، مسئولان وزارت علوم به وی گفتند دستور اخراج وی توسط وزارت اطلاعات صادر شده است.[۲۰۰]

 

۳،۲٫   آزادی انجمن

ماده ۲۲ میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی می‏گوید:

  1. هر کس‌ حق‌ اجتماع‌ آزادانه‌ با دیگران‌ را دارد از جمله‌ حق‌ تشکیل‌ سندیکا (اتحادیه‌های صنفی) و الحاق‌ به‌ آن‌ برای حمایت‌ از منافع‌ خود.
  2. اعمال‌ این‌ حق‌ تابع‌ هیچ‌ گونه‌ محدودیتی نمیتواند باشد مگر آنچه‌ که‌ به‌ موجب‌ قانون‌ مقرر گردیده‌ و در یک‌ جامعه‌ دموکراتیک‌ به‌ مصلحت‌ امنیتی ملی یا ایمنی عمومی ـ نظم‌ عمومی یا برای حمایت‌ از سلامت‌ یا اخلاق‌ عمومی یا حقوق‌ و آزادی‏های ‏دیگران‌ ضرورت‌ داشته‌ باشد. این‌ ماده‌ مانع‌ از آن‌ نخواهد شد که‌ اعضای نیروهای مسلح‌ و پلیس‌ در اعمال‌ این‌ حق‌ تابع‌ محدودیت‏های ‏قانونی بشوند.[۲۰۱]

انقلاب فرهنگی در حقیقت حمله‏‏ای  ‏به آزادی انجمن بود. همان طور که بیانات مقامات دولتی در آن زمان نشان می‏دهد انگیزه تعطیل دانشگاه‏ها  ‏تا حدی به دلیل میل به متوقف نمودن فعالیت‏های ‏سیاسی سازمان‏های ‏دانشجویی چپگرا در دانشگاه بود. بیانیه شورای انقلاب در ۲۹ فروردین ۱۳۵۹ صراحتاً خواستار تعطیل شدن دفاتر گروه‏های ‏دانشجویی شد. این عمل بر پایه نگرانی‏های ‏مربوط به امنیت ملی و یا ایمنی مردم، آنطور که ماده ۲۲،۲ میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی ملزم می‏کند، نبود. بلکه هدف از آن خاموش کردن صداهای مخالف در محوطه دانشگاه بود. به علاوه در حالی که گروه‏های ‏دانشجویان اسلامی ساختمان دانشگاه را در تبریز و نقاط دیگر به اشغال درآورده بودند، اقدام حکومت فقط متوجه چپگرایان می‏شد. همچنین اقدام یکپارچه حکومت تمام دانشگاه‏ها  ‏در سراسر ایران را هدف قرار داده بود حتی در نقاطی که هیچ گونه زد و خوردی هم گزارش نشده بود. تعطیل شدن دانشگاه‏ها  ‏اقدامی بیش از حد گسترده و غیر ضروری بود و الزامات ماده ۲۲،۲ به منظور محدود ساختن آزادی انجمن در حد قابل قبول را برآورده نساخت.

 

۳،۳٫   آزادی بیان

ماده ۱۹،۲ میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی می‏گوید:

هر کس‌ حق‌ آزادی بیان‌ دارد. این‌ حق‌ شامل‌ آزادی تفحص‌ و تحصیل‌ و اشاعه‌ اطلاعات‌ و افکار از هر قبیل‌ بدون‌ توجه‌ به‌ سر حدات‌ خواه‌ شفاها یا به‌ صورت‌ نوشته‌ یا چاپ‌ یا به‌ صورت‌ هنری یا به هر وسیله‌ دیگر به انتخاب‌ خود میباشد.[۲۰۲]

کمیتۀ حقوق بشر در تفسیر عمومی شماره ۳۴ خود توضیح داده است که دولت چه محدودیت‏های ‏قانونی را می‏تواند بر آزادی بیان تحمیل کند. کمیتۀ حقوق بشر می‏گوید:

هنگامی که یک کشور عضو این میثاق برای محدود ساختن آزادی بیان به دلیل موجهی استناد می‏کند، باید  به ویژه با محرز نمودن ارتباط مستقیم و بلافصل میان بیان مزبور و خطر مربوط به آن، به گونه‏‏ای  ‏مشخص و منحصر به فرد ماهیت دقیق آن خطر و لزوم و تناسب اقدام انجام شده را نشان دهد.[۲۰۳]

حکومت ایران صدها استاد دانشگاه را در طی آنچه که آن را پاکسازی می‏نامید اخراج کرد. این حکومت همچنین صدها دانشجو را یا اخراج کرد و یا از پذیرش آنها به دانشگاه جلوگیری نمود. این اقدامات صرفاً بر پایه دیدگاه‏های ‏سیاسی و مذهبی این افراد بود، حال چه واقعی و چه آنطور که حکومت برداشت کرده بود. این افراد مرتکب هیچ جنایتی نشده بودند، دادرسی عادلانه‏‏ای  ‏هم در مورد آنها صورت نگرفت تا بتوانند با اتهاماتی که به ایشان وارد شده و بر اساس آن از حقوقشان محروم شده‏اند، مخالفت کنند.

 

سیاستهایی ‏که در طی انقلاب فرهنگی و متعاقب آن اتخاذ شد زندگی هزاران دانشجو و استاد دانشگاه را تغییر داد. همانطور که شهادت شهودی که برای تهیه این گزارش مصاحبه شده‏اند نشان می‏دهد، حکومت ایران از نزدیک دانشگاه‏های ‏ایران را زیر نظر دارد و علیه دانشجوها و اساتیدی که به نظر آنها تهدید محسوب می‏شوند، اقدام می‏کند.

اما «اسلامی کردن» که طرفداران انقلاب فرهنگی شدیداا برایش کوشیدند، هرگز تحقق نیافت، زیرا همانطور که افرادی که مسئول انجام آن بودند هم متوجه شدند جایگزین کردن یافته‏های ‏علمی با اصول مذهبی غیر ممکن است. با وجود این، میراث انقلاب فرهنگی از طریق شورای عالی انقلاب فرهنگی و به منظور کسب اطمینان از تطابق داشتن با دستورالعمل‏های ‏ایدئولوژیکی و سیاسی حکومت ایران، نقض حقوق بشر به طور نهادینه شده انجام می‏شود.

 

 

روش شناسی

مرکز اسناد حقوق بشر ایران اطلاعات فراهم  آمده در این گزارش را از منابع زیر گردآوری و تجزیه و تحلیل نموده است:

  • شهادت قربانیان و شهود: مرکز اسناد حقوق بشر ایران با چند تن از شهودی که از قربانیان محدودیت‏های ‏آزادی تحصیلات دانشگاهی بوده‏اند مصاحبه به عمل آورده است. افرادی که به منظور تهیه این گزارش مصاحبه شده‏اند در طی چهار دهه موارد نقض حقوق بشر را تجربه کرده‏اند و این نشان دهندۀ این است که که چگونه از بدو تأسیس جمهوری اسلامی ایران محدودیت‏های ‏آکادمیک در دانشگاه ادامه یافته است.
  •  اسناد و مدارک دولتی: این گزارش به چندین قانون و مقررات که در مورد آزادی آکادمیک در دانشگاه توسط حکومت ایران به اجرا گذاشته شده، استناد می‏کند.
  • گزارش‏های ‏صادر شده توسط سازمان‏های ‏غیر دولتی: به منظور ارائۀ جزییاتی در بارۀ محرومیت‏های ‏تحصیلی برای بهائیان، به گزارش‏هایی ‏از جامعۀ جهانی بهائی استناد گردیده است.
  • گزارش‏های ‏رسانه‏ها: ‏ برای تهیه جزئیات و متن این گزارش منابع گوناگون رسانه‏‏ای  ‏ایرانی و نیز غیر ایرانی مورد استفاده قرار گرفته‏اند. در مواردى که این گزارش به اطلاعات تهیه شده توسط عوامل دولتى و یا احزاب دیگر دست اندر کار ارجاع و یا به آنها استناد مى کند، منابع این اطلاعات با ذکر ارزیابى و صحت و سقم هر منبع به طور اختصاصى بیان شده است. مرکز اسناد حقوق بشر ایران در نهایت دقت تمامى منابع اطلاعات به کار رفته در تهیه این گزارش را مورد بازبینى قرار داده تا از اعتبار و دقت آنها یقین کامل حاصل نماید.

 

 


[۱]    شاپور بختیار، عضو جبهه ملی ایران، توسط محمد رضا شاه و به عنوان آخرین تلاش او برای آرام ساختن معترضان و نجات حکومت مشروطه سلطنتی در ۱۴ دی ۱۳۵۷ به نخست وزیری منصوب شد. این تلاش شکست خورد و دولت بختیار در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ سقوط کرد. بختیار به فرانسه گریخت و یکی از رهبران اپوزیسیون جمهوری اسلامی شد. وی توسط عاملان حکومت جمهوری اسلامی ایران در سال ۱۳۷۰ ترور شد. «تصویر انقلاب: بازگشایی دانشگاه تهران»، بی بی سی فارسی (۲ فوریه ۲۰۱۹)، قابل دسترسی در https://www.bbc.com/persian/iran-47102752 .

[۲]   علی شریعتی، جامعه شناس و نویسندۀ اسلام گرا، اسلام شیعی را به عنوان نیرویی برای ایجاد عدالت ترویج داده و هم از روحانیون سنت گرا و هم از رژیم پهلوی انتقاد می‏کرد. شریعتی که به عنوان مروج سبکی جدید در افکار اسلامی دیده می‏شد، به ویژه در میان دانشجویان محبوبیتی به دست آورد. وی در سال ۱۳۵۶ در بریتانیا درگذشت.

[۳]   «رسماً و علناً حلالیت می‏طلبم» م. قائد، قابل دسترسی در   http://www.mghaed.com/lawh/interviews/int.Ziba.htm، (تاریخ آخرین دسترسی ۱۱ دسامبر ۲۰۱۹).

[۴]   همان.

[۵]   «تغییرات بنیادی در دانشگاه‏ها»، کیهان، ۳۰ بهمن ۱۳۵۷، ص. ۳٫

[۶]   همان.

[۷]   همان.

[۸]   سازمان ملی دانشگاهیان ایران که رسماً در ۱۲ مهر ۱۳۵۷ تأسیس یافت، انجمنی متشکل از دانشگاهیان ایرانی بود. این سازمان که در بحبوحۀ انقلاب تشکیل شد، طرفدار اصلاحات دانشگاهی و سیاسی در این دوران بود. نگاه کنید به ناصر پاکدامن، «سازمان ملی دانشگاهیان ایران در انقلاب ایران» (۲۰۱۹)، قابل دسترسی در http://manjanigh.de/wp-content/uploads/2019/05/jurchin3.pdf.

[۹]   «طرح بازسازی نظام دانشگاهی تسلیم نخست وزیر شد»، کیهان، ۱ اسفند ۱۳۵۷، ص. ۸٫

[۱۰]    همان.

[۱۱]   «تصفیۀ اساسی در دانشگاه‏ها  ‏آغاز شد»، کیهان، ۲ اسفند ۱۳۵۷، ص. ۲٫

[۱۲]   «کسی از ما نظر نخواست»، م. قائد، قابل دسترسی در http://mghaed.com/lawh/interviews/int.maleki.htm (تاریخ آخرین دسترسی ۱۱ دسامبر ۲۰۱۹).

[۱۳]   همان.

[۱۴]   همان.

[۱۵]   همان.

[۱۶]   «لایحۀ قانونی مصوب ۷ شهریور ۱۳۵۸»(مربوط به پاکسازی و ایجاد محیط مساعد برای رشد نهادهای انقلاب در وزارتخانه‏ها  ‏و دانشگاه‏ها  ‏و بانک‏ها  ‏و مؤسسات و شرکت‏های ‏دولتی)، قابل دسترسی در https://rc.majlis.ir/fa/law/show/98209 .

[۱۷]   «دکتر نصر باید اخراج می‏شد» ENSANI.IR، قابل دسترسی در http://ensani.ir/fa/article/46970 ، (تاریخ آخرین دسترسی ۱۱ دسامبر ۲۰۱۹).

[۱۸]    همان.

[۱۹]    مهدی چمران سیاستمدار اصولگراست. وی بعدها ‏به عضویت شورای شهر تهران درآمد. او برادر مصطفی چمران،نخستین وزیر دفاع جمهوری اسلامی و عضو مجلس می‏باشد. مصطفی چمران در طی جنگ ایران و عراق در جبهه جنگ کشته شد.

[۲۰]   پلیس مخفی حکومت پهلوی معروف به سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) که در سال ۱۳۳۶ تشکیل شد، مخالفان را زیر نظر داشته، دستگیر و شکنجه کرد.

[۲۱]    «دکتر نصر باید اخراج می‏شد» ENSANI.IR، قابل دسترسی در http://ensani.ir/fa/article/46970 ، (تاریخ آخرین دسترسی ۱۱ دسامبر ۲۰۱۹).

[۲۲]    سید حسین نصر که در حال حاضر استاد مطالعات اسلامی در دانشگاه جورج واشنگتن  است، نویسنده و محققی برجسته در مطالعات اسلامی، مذهبی و تطبیقی است. وی در سن بیست و پنج سالگی موفق به اخذ درجه دکترا از دانشگاه هاروارد شد. وی در چندین دانشگاه در ایران و امریکا، از جمله دانشگاه تهران به تدریس اشتغال داشته است.

[۲۳]    «دکتر نصر باید اخراج می‏شد» ENSANI.IR، قابل دسترسی در http://ensani.ir/fa/article/46970 ، (تاریخ آخرین دسترسی ۱۱ دسامبر ۲۰۱۹).

[۲۴]    «کسی از ما نظر نخواست»، م. قائد، قابل دسترسی در http://mghaed.com/lawh/interviews/int.maleki.htm (تاریخ آخرین دسترسی ۱۱ دسامبر ۲۰۱۹).

[۲۵]   همان.

[۲۶]   همان.

[۲۷]   همان.

[۲۸]   همان.

[۲۹]   همان.

[۳۰]   همان.

[۳۱]   در این متن، مقصود ازاصطلاحِ «شرق»، بلوک کمونیست است.

[۳۲]   «پیام به ملت ایران به مناسبت سال نو (توصیه‏های ‏سیزده گانه به مسلمانان)»،  EMAM.COM، قابل دسترسی در http://emam.com/posts/view/2299 (تاریخ آخرین دسترسی ۱۱ دسامبر ۲۰۱۹).

[۳۳]   همان.

[۳۴]   همان.

[۳۵]    «دانشگاه تبریز نیمه تعطیل شد»؛ کیهان، ۲۸ فروردین ۱۳۵۹، ص. ۱

[۳۶]    همان.

[۳۷]    همان.

[۳۸]    همان.

[۳۹]    همان.

[۴۰]    همان.

[۴۱]    «دکتر باهنر: در مورد تغییر نظام دانشگاه‏ها  ‏دو نظر وجود دارد»، کیهان، ۲۸ فروردین ۱۳۵۹، ص. ۲

[۴۲]    همان.

[۴۳]    «گزارش کیهان از حوادث امروز دانشگاه علم و صنعت»، کیهان، ۲۸ فروردین ۱۳۵۹، ص. ۲٫

[۴۴]    مجاهدین خلق یک گروه سیاسی اسلامی چپگرا است که در دهه ۱۳۴۰ تشکیل شد. این گروه که درگیر جنگ‏های ‏چریکی علیه خاندان پهلوی بود در طی انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ از آیت الله خمینی حمایت کرد. اما پس از آن تنش‏هایی ‏میان حکومت تازه تأسیس و سازمان مجاهدین خلق به وجود آمد. در سال ۱۳۶۰ پس از استیضاح رئیس جمهور بنی صدر توسط مجلس شورای اسلامی اعضاء سازمان مجاهدین خلق تظاهراتی به راه‏انداختند. شمار زیادی از اعضاء سازمان مجاهدین خلق و هواداران آنها دستگیر شدند و بسیاری هم اعدام گردیدند. سازمان مجاهدین اعلام کرد که مبارزه مسلحانه‏‏  ‏علیه جمهوری اسلامی را آغاز خواهد کرد و چندین بمبگذاری و ترور نیز انجام داد. رهبران این سازمان در اواسط دهۀ ۱۳۶۰ به عراق نقل مکان کردند و مورد حمایت دولت صدام حسین قرار گرفتند. سازمان مجاهدین خلق در تابستان ۱۳۶۷ به قصد سرنگونی حکومت ایران دست به یک حملۀ نظامی زد که با شکست روبرو شد. حکومت ایران پس از دفع این حمله، زندانیان سیاسی سازمان مجاهدین را مخفیانه مجدداً محاکمه نمود و هزاران زندانی سیاسی سازمان مجاهدین و دیگر گروه‏های ‏چپگرا را اعدام کرد. زندانیان اعدام شده، قبلاً محاکمه شده و مجازاتشان مشخص شده بود و اعدام آنها تا به امروز یکی از شدیدترین موارد نقض حقوق بشر توسط حکومت ایران به شمار می‏رود.

[۴۵]    سازمان چریک‏های ‏فدائیان خلق در سال ۱۳۵۰  در نتیجۀ ادغام دو گروه کمونیست زیرزمینی به یکدیگر به وجود آمد. جنگ‏های ‏چریکی، «تبلیغ مسلحانه» برای انقلاب، و مردود دانستن حزب توده که حزب کمونیست اصلی در ایران بود ، از جمله اصول اعتقادی این سازمان را تشکیل می‏داد. پس از کشته شدن چند تن از رهبران سازمان در درگیری با نیروهای امنیتی در تابستان ۱۳۵۵ رویکرد این سازمان تغییر یافت و رهبری جدید همکاری با دیگر سازمان‏های ‏سوسیالیست را تشویق می‏کرد. اگرچه اعضاء این سازمان کاهش پیدا کرده بود، تعداد هواداران آن در طی انقلاب ایران ناگهان افزایش یافت. این سازمان در خرداد ۱۳۵۹ بر سر موضوع همکاری با دولت جدید به دو جناح اکثریت و اقلیت تجزیه شد به طوری که جناح اکثریت از جمهوری اسلامی به عنوان یک حکومت ضد امپریالیست پشتیبانی می‏کرد در حالیکه جناح اقلیت با آن مخالف بود. بسیاری از اعضاء فدائیان خلق در دوران پس از انقلاب ایران دستگیر و اعدام شدند. برای اطلاعات بیشتر در مورد سازمان چریک‏های ‏فداییان خلق و دیگر گروه‏های ‏چپ گرا در ایران نگاه کنید به تراب حق شناس «کمونیسم در ایران پس از ۱۳۳۲»، دایره المعارف ایرانیکا [Torāb Ḥaqšenās, Communism in Persia after 1953, ENCYCLOPÆDIA IRANICA](27 اکتبر ۲۰۱۱)، قابل دسترسی در http://www.iranicaonline.org/articles/communism-iii.

[۴۶]   پیکار یک سازمان چپگرا بود که در نتیجه اختلاف میان جناح‏های ‏اسلامگرا و مارکسیست مجاهدین خلق به وجود آمد. مارکسیست‏هایی ‏که از سازمان مجاهدین خلق جدا شده بودند سازمان پیکار را تشکیل دادند. بر خلاف دیگر سازمان‏های ‏چپگرا سازمان پیکار در همان بدو تأسیس به جمهوری اسلامی مخالفت کرد. بسیاری از اعضاء پیکار دستگیر یا اعدام شدند. برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد پیکار و دیگر گروه‏های ‏چپگرا در ایران نگاه کنید به تراب حق شناس «کمونیسم در ایران پس از ۱۳۳۲»، دایره المعارف ایرانیکا [Torāb Ḥaqšenās, Communism in Persia after 1953, ENCYCLOPÆDIA IRANICA](27 اکتبر ۲۰۱۱)، قابل دسترسی در http://www.iranicaonline.org/articles/communism-iii.

[۴۷]   «گزارش کیهان از حوادث امروز دانشگاه علم و صنعت»، کیهان، ۲۸ فروردین ۱۳۵۹، ص. ۲٫

[۴۸]    همان.

[۴۹]    «در درگیری‏های ‏دانشکدۀ بابلسر ۳۰ نفر زخمی شدند»، کیهان، ۳۰ فروردین ۱۳۵۹، ص. ۲٫

[۵۰]    «چند دانشگاه دیگر به تصرف انجمن‏های ‏اسلامی درآمد»، کیهان، ۳۰ فروردین ۱۳۵۹، ص. ۳٫

[۵۱]    «ستاد احزاب و گروه‏ها  ‏در دانشگاه ظرف ۳ روز باید برچیده شوند»، کیهان، ۳۰ فروردین ۱۳۵۹، ص. ۳٫

[۵۲]   همان.

[۵۳]   ابوالحسن بنی صدر فعال انقلابی ساکن فرانسه در روز ۱۲ بهمن ۱۳۵۷ همراه خمینی به ایران بازگشت. وی عضو شورای انقلاب بود و در نخستین انتخابات ریاست جمهوری در ایران که در تاریخ ۵ بهمن ۱۳۵۸ برگزار شد به ریاست جمهوری برگزیده شد. وی تدریجاً در میان روحانیون قدرتمدار پشتیبانی خود را از دست داد و در خرداد ۱۳۶۰ مجلس ایران وی را عزل نمود. وی سپس از ایران به فرانسه فرار کرده و یکی از چهره‏های ‏مخالف حکومت شد.

[۵۴]   «ستاد احزاب و گروه‏ها  ‏در دانشگاه ظرف ۳ روز باید برچیده شوند»، کیهان، ۳۰ فروردین ۱۳۵۹، ص. ۳٫

[۵۵]   «بنی صدر: دانشگاه جای تبدیل شدن به ستاد نیست»، کیهان، ۳۰ فروردین ۱۳۵۹، ص. ۳٫

[۵۶]   «ستاد احزاب و گروه‏ها  ‏در دانشگاه ظرف ۳ روز باید برچیده شوند»، کیهان، ۳۰ فروردین ۱۳۵۹، ص. ۳٫

[۵۷]    «عده زیادی در تصرف دانشگاه‏های ‏شیراز و مشهد مجروح شدند»، کیهان، ۳۱ فروردین ۱۳۵۹، ص. ۱٫

[۵۸]    به گفتۀ مهرک کمالی، یکی از شهودی که برای تهیه این گزارش با او مصاحبه شد، نسرین رستمی در اثر آسیب‏های ‏وارده درگذشت.

[۵۹]    «عده زیادی در تصرف دانشگاه‏های ‏شیراز و مشهد مجروح شدند»، کیهان، ۳۱ فروردین ۱۳۵۹، ص. ۱٫

[۶۰]    همان.

[۶۱]    «گزارش‏های ‏کیهان از وقایع دانشگاه‏ها  ‏و مدارس عالی»، کیهان، ۳۱ فروردین ۱۳۵۹، ص. ۳٫

[۶۲]    همان.

[۶۳]    همان.

[۶۴]    «هویت مقتول درگیری‏های ‏دانشگاه روشن شد»، کیهان، ۱ اردیبهشت ۱۳۵۹، ص. ۳٫

[۶۵]    «جنازه شهید دانشگاه به خاک سپرده شد»، کیهان، ۲ اردیبهشت ۱۳۵۹، ص. ۱٫

[۶۶]    «وقایع دانشگاه مشهد ۴۰۰ مجروح و یک کشته داد»، ۱ اردیبهشت ۱۳۵۹، ص. ۱٫

[۶۷]    همان.

[۶۸]    همان.

[۶۹]    «بیشتر شهرهای دانشگاهی دیروز صحنۀ برخوردهای خونین بود»، کیهان، ۲ اردیبهشت ۱۳۵۹، ص.۳٫

[۷۰]    «کسی از ما نظر نخواست»، م. قائد، قابل دسترسی در http://mghaed.com/lawh/interviews/int.maleki.htm (تاریخ آخرین دسترسی ۱۱ دسامبر ۲۰۱۹).

[۷۱]    «زد و خوردهای دانشگاه اهواز ۵ کشته و ده‏ها  ‏مجروح داد»، کیهان، ۳ اردیبهشت ۱۳۵۹، ص.۱٫

[۷۲]    همان.

[۷۳]    «در برخوردهای دانشگاه سیستان و بلوچستان ۱ نفر کشته و ۵۰ تن زخمی شدند»، کیهان، ۳ اردیبهشت ۱۳۵۹، ص.۱٫

[۷۴]    استوارت اورباخ «تمام مدارس در ایران تجدید ساختار شدند تا بر انقلاب اسلامی تأکید داشته باشند»، واشنگتن پست [Stuart Auerbach, All Schools in Iran Revamped to Stress Islamic Revolution, WASHINGTON POST] (14 ژوئن ۱۹۸۰)، قابل دسترسی در https://www.washingtonpost.com/archive/politics/1980/06/14/all-schools-in-iran-revamped-to-stress-islamic-revolution/45308264-3984-4064-af61-f344b0ec6a04/.

[۷۵]    محمد جواد باهنر یکی از روحانیون انقلابی بود. وی ابتدا وزیر آموزش و پرورش و سپس در دوران ریاست جمهوری رجایی، نخست وزیر بود. باهنر در واقعه انفجار بمب ۸ شهریور ۱۳۶۰ که به سازمان مجاهدین خلق نسبت داده شد، به قتل رسید.

[۷۶]    مهدی ربانی املشی که یک روحانی انقلابی بود چندین بار در دوران حکومت پهلوی زندانی شده بود. وی پس از انقلاب سمت‏های ‏دولتی زیادی از جمله عضویت مجلس و شورای نگهبان را بر عهده داشت.

[۷۷]    حسن حبیبی یکی از سیاستمدارهای دیرپای جمهوری اسلامی بود. در انتخابات نخستین دور ریاست جمهوری ناموفق بود. سپس در دوره ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی و خاتمی معاون رئیس جمهور شد و سپس تا زمان مرگش در سال ۱۳۹۱ عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام بود.

[۷۸]  عبدالکریم سروش محقق اسلام شناسی و فلسفه است و در دانشگاه‏های ‏ایران و ایالات متحده از جمله هاروارد، پرینستون، و جورج تاون به تدریس اشتغال داشته است. شرکت داشتن وی در ستاد انقلاب فرهنگی یکی از بحث برانگیزترین و سیاسی ترین دوره‏های ‏کار حرفه‏‏ای  ‏وی بوده است.

[۷۹]    شمس آل احمد نویسنده بود. وی در سال ۱۳۸۹ درگذشت.

[۸۰]    جلال الدین فارسی نویسنده اسلام گرا و فعال سیاسی بود. او نامزد نخستین دور انتخابات ریاست جمهوری در ایران شد اما بعد مجبور به کناره گیری از انتخابات شد زیرا علاوه بر تابعیت ایرانی دارای تابعیت افغانی نیز بود. او در سال ۱۳۶۳ به عضویت مجلس درآمد. اما در دهۀ ۱۳۷۰ محکوم به قتل عمد در یک سفر شکاری شد. اما مجازات وی به جای اعدام به پرداخت دیه محدود شد.

[۸۱]    علی شریعتمداری وزیر فرهنگ و آموزش عالی در کابینۀ موقت نخست وزیر بازرگان بود.

[۸۲]    «تشکیل ستاد انقلاب فرهنگی به فرمان امام»، IMAM-KHOMEINI.IR  قابل دسترسی درhttp://www.imam-khomeini.ir/fa/n22641/سرویس_های_اطلاع_رسانی/فرهنگ/تشکیل_ستاد_انقلاب_فرهنگی_به_فرمان_امام (تاریخ آخرین دسترسی: ۱۳ دسامبر ۲۰۱۹).

[۸۳]    همان.

[۸۴]    «رسماً و علناً حلالیت می‏طلبم» م. قائد، قابل دسترسی در   http://www.mghaed.com/lawh/interviews/int.Ziba.htm، (تاریخ آخرین دسترسی ۱۱ دسامبر ۲۰۱۹).

[۸۵]   «آخرش هم ندانستند که منزلگه مقصود کجاست»، م. قائد، قابل دسترسی در http://mghaed.com/lawh/interviews/int.sorush.htm (تاریخ آخرین دسترسی ۱۳ دسامبر ۲۰۱۹).

[۸۶]    همان.

[۸۷]    «رسماً و علناً حلالیت می‏طلبم» م. قائد، قابل دسترسی در   http://www.mghaed.com/lawh/interviews/int.Ziba.htm، (تاریخ آخرین دسترسی ۱۱ دسامبر ۲۰۱۹).

[۸۸]    همان.

[۸۹]    «آخرش هم ندانستند که منزلگه مقصود کجاست»، م. قائد، قابل دسترسی در http://mghaed.com/lawh/interviews/int.sorush.htm (تاریخ آخرین دسترسی ۱۳ دسامبر ۲۰۱۹).

[۹۰]    «رسماً و علناً حلالیت می‏طلبم» م. قائد، قابل دسترسی در   http://www.mghaed.com/lawh/interviews/int.Ziba.htm، (تاریخ آخرین دسترسی ۱۱ دسامبر ۲۰۱۹).

[۹۱]    همان.

[۹۲]    در سال‏های ‏نخستین پس از انقلاب آیت الله مصباح یزدی در کنار عبدالکریم سروش و فعالان مارکسیست در یک مناظره تلویزیونی شرکت کرد. بعدها وی به عنوان یک روحانی شدیداً اصولگرا  و یکی از برجسته ترین طرفداران ولایت فقیه درآمد.

[۹۳]    «آخرش هم ندانستند که منزلگه مقصود کجاست»، م. قائد، قابل دسترسی در http://mghaed.com/lawh/interviews/int .sorush.htm (تاریخ آخرین دسترسی ۱۳ دسامبر ۲۰۱۹).

[۹۴]    همان.

[۹۵]    در سال ۱۳۵۹ تهران محل دانشگاه تهران، دانشگاه صنعتی شریف، دانشگاه علم و صنعت ایران، دانشگاه صنعتی امیر کبیر، دانشگاه ملی ایران (که بعداً به دانشگاه شهید بهشتی تغییر نام یافت)، و دانشگاه تربیت معلم (که بعداً به دانشگاه خوارزمی تغییر نام پیدا کرد) بود.

[۹۶]    «سرنوشت دانشگاه‏ها  ‏و کنکور سراسری روشن شد»، کیهان، ۱۷ تیر ۱۳۵۹، ص. ۲٫

[۹۷]    همان.

[۹۸]    «تحول در دانشگاه‏ها  ‏بر مبنای اهداف انقلاب»، ایرنا (۲ اردیبهشت ۱۳۹۴، ۰۹:۲۲ صبح)، قابل دسترسی در https://www.irna.ir/news/81580419.

[۹۹]    رضا رضوی، «انقلاب فرهنگی در ایران با توجه تام به دانشگاه‏ها  ‏و تأثیر آن بر جنبش دانشجویی»، نشریه مطالعات خاورمیانه، شماره ۴۵، صص ۱ و ۶ [Reza Ravazi, The Cultural Revolution in Iran, with Close Regard to the Universities, and Its Impact on the Student Movement, 45 Middle Eastern Studies 1, 6] (2009).

[۱۰۰]    «تأسیس شورای عالی انقلاب فرهنگی با اعضای جدید به فرمان امام»،  Imam-khomeini.ir (19 آذر ۱۳۹۷)، قابل دسترسی در  http://www.imam-khomeini.ir/fa/n25169/سرویس_های_اطلاع_رسانی/امام_خمینی_و_انقلاب_اسلامی/روزنگار_تاسیس_شورای_عالی_انقلاب_فرهنگی_با_اعضای_جدید_به_فرمان_امام

[۱۰۱]    همان.

[۱۰۲]    «آیین نامه مصوب ۱۶ بهمن ۱۳۶۳» (گزینش اخلاقی داوطلبان ورود به دانشگاه ها)، قابل دسترسی در https://rc.majlis.ir/fa/law/show/99766 .

[۱۰۳]    «ماده الف-۱، تبصره ۱ آیین نامه مصوب ۱۶ بهمن ۱۳۶۳» (گزینش اخلاقی داوطلبان ورود به دانشگاه ها)، قابل دسترسی در https://rc.majlis.ir/fa/law/show/99766 .

[۱۰۴]    «ماده الف-۱، تبصره ۲ آیین نامه مصوب ۱۶ بهمن ۱۳۶۳» (گزینش اخلاقی داوطلبان ورود به دانشگاه ها)، قابل دسترسی در https://rc.majlis.ir/fa/law/show/99766 .

[۱۰۵]    «ماده الف-۲، آیین نامه مصوب ۱۶ بهمن ۱۳۶۳» (گزینش اخلاقی داوطلبان ورود به دانشگاه ها)، قابل دسترسی در https://rc.majlis.ir/fa/law/show/99766 .

[۱۰۶]    «ماده الف-۲، تبصره ۱ آیین نامه مصوب ۱۶ بهمن ۱۳۶۳» (گزینش اخلاقی داوطلبان ورود به دانشگاه ها)، قابل دسترسی در https://rc.majlis.ir/fa/law/show/99766 .

[۱۰۷]    «ماده الف-۳،  آیین نامه مصوب ۱۶ بهمن ۱۳۶۳» (گزینش اخلاقی داوطلبان ورود به دانشگاه ها)، قابل دسترسی در https://rc.majlis.ir/fa/law/show/99766 .

[۱۰۸]    «ماده ج-۱، آیین نامه مصوب ۱۶ بهمن ۱۳۶۳» (گزینش اخلاقی داوطلبان ورود به دانشگاه ها)، قابل دسترسی در https://rc.majlis.ir/fa/law/show/99766 .

[۱۰۹]    «ماده ج-۲، آیین نامه مصوب ۱۶ بهمن ۱۳۶۳» (گزینش اخلاقی داوطلبان ورود به دانشگاه ها)، قابل دسترسی در https://rc.majlis.ir/fa/law/show/99766 .

[۱۱۰]    مقصود از اصطلاح «گزینش مراحل تحقیق و مصاحبه با متقاضیان برای کسب اطمینان از اطاعت آنها از اصول اسلامی و عدم مخالفت شان با جمهوری اسلامی است.

[۱۱۱]    «ماده ج-۳ آیین نامه مصوب ۱۶ بهمن ۱۳۶۳» (گزینش اخلاقی داوطلبان ورود به دانشگاه ها)، قابل دسترسی در https://rc.majlis.ir/fa/law/show/99766 .

[۱۱۲]    جامعۀ جهانی بهایی، «مروری دیگر بر پرسش مربوط به بهاییان: آزار و اذیت و مقاومت در ایران» [BAHÁ’Í INTERNATIONAL COMMUNITY, THE BAHÁ’Í QUESTION REVISITED:PERSECUTION AND RESILIENCE IN IRAN]، صص ۹۵-۹۴ (۲۰۱۶)، قابل دسترسی در https://www.bic.org/sites/default/files/pdf/iran/thebahaiquestionrevisited_final_160839e.pdf.

[۱۱۳]    همان، ص. ۳۵٫

[۱۱۴]    «آیین نامۀ ۲۶ مرداد ۱۳۷۱ (سیاست‏های ‏اشتغال زنان در جمهوری اسلامی ایران)»، قابل دسترسی در http://rc.majlis.ir/fa/law/show/100171.

[۱۱۵]    «آیین نامۀ ۲۶ مرداد ۱۳۷۱ (سیاست‏های ‏اشتغال زنان در جمهوری اسلامی ایران)»، ماده ۵، قابل دسترسی در http://rc.majlis.ir/fa/law/show/100171.

[۱۱۶]   «شهادتنامۀ مهرک کمالی»، مرکز اسناد حقوق بشر ایران (۱۸ دسامبر ۲۰۱۹)، قابل دسترسی در https://iranhrdc.org/witness-statement-of-mehrak-kamali/.

[۱۱۷]    همان.

[۱۱۸]    همان.

[۱۱۹]    همان.

[۱۲۰]    همان.

[۱۲۱]    همان.

[۱۲۲]    همان.

[۱۲۳]    همان.

[۱۲۴]    همان.

[۱۲۵]    همان.

[۱۲۶]    دانشگاه امام صادق که در سال ۱۳۶۲ و در تهران تأسیس شد، وابستگی تنگاتنگی با تشکیلات روحانیت جمهوری اسلامی دارد. اعضاء هیئت مدیرۀ آن توسط رهبر ایران منصوب می‏شوند.

[۱۲۷]    «مصاحبۀ مرکز اسناد حقوق بشر ایران با عباس خسروی فارسانی»، (۲۸ مه ۲۰۱۹) (موجود در آرشیو اسناد حقوق بشر ایران).

[۱۲۸]    همان.

[۱۲۹]    همان.

[۱۳۰]    همان.

[۱۳۱]    همان.

[۱۳۲]    همان.

[۱۳۳]    همان.

[۱۳۴]    همان.

[۱۳۵]    همان.

[۱۳۶]    همان.

[۱۳۷]    خانوادۀ لاریجانی یکی از قدرتمندترین خانواده‏ها  ‏در تشکیلات جمهوری اسلامی است. یک برادر، علی لاریجانی، رئیس صدا و سیمای جمهوری اسلامی و سخنگوی مجلس بوده است. صادق لاریجانی رئیس قوۀ قضاییه ایران، عضو شورای نگهبان و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام بوده است. محمد جواد لاریجانی عضو پارلمان و معاون و رئیس شورای عالی حقوق بشر بوده است.

[۱۳۸]   «مصاحبۀ مرکز اسناد حقوق بشر ایران با عباس خسروی فارسانی»، (۲۸ مه ۲۰۱۹) (موجود در آرشیو اسناد حقوق بشر ایران).

[۱۳۹]    سازمان مجاهدین خلق که یک گروه مخالف بود در تابستان ۱۳۶۷ به عملیات نظامی علیه دولت ایران دست زد که با شکست روبرو شد. به دنبال آن، حکومت ایران هزاران تن از زندانیان سیاسی را پس از یک محاکمه شتابزده اعدام نمود. قتل عام زندانیان سیاسی در سال ۱۳۶۷ به خوبی مستند گردیده و در دو گزارش مرکز اسناد حقوق بشر ایران به نام‏های ‏«فتوای مرگبار: قتل عام زندانیان ۱۳۶۷ ایران» و «به یاد جانباختگان:خاطرات بازماندگان قتل عام ۱۳۶۷» شرح داده شده است.

[۱۴۰]    در سال ۱۳۸۸مجلس شورای اسلامی ایران قانون جرایم رایانه‏‏ای  ‏را از تصویب گذراند. ماده ۱۸ این قانون مقرر می‏کند که هر کس به  قصد اضرار به غیر یا تشویش اذهان عمومی یا مقامات رسمی به وسیله سیستم رایانه اکاذیبی را منتشر نماید به حبس از نود و یک روز تا دو سال یا جزای نقدی محکوم خواهد شد. ماده ۲۲ همین قانون تدابیر لازم برای تشکیل کمیته‏‏ای  ‏به منظور تعیین مصادیق محتوای مجرمانه را در نظر می‏گیرد..

[۱۴۱]    «مصاحبۀ مرکز اسناد حقوق بشر ایران با عباس خسروی فارسانی»، (۲۸ مه ۲۰۱۹) (موجود در آرشیو اسناد حقوق بشر ایران).

[۱۴۲]    همان.

[۱۴۳]    همان.

[۱۴۴]    همان.

[۱۴۵]    همان.

[۱۴۶]    همان.

[۱۴۷]    همان.

[۱۴۸]    این مبلغ بر اساس نرخ مبادلۀ ارز در سال ۱۳۹۱، تقریباً معادل ۲۶,۸۵۰  دلار است.

[۱۴۹]    «مصاحبۀ مرکز اسناد حقوق بشر ایران با عباس خسروی فارسانی»، (۲۸ مه ۲۰۱۹) (موجود در آرشیو اسناد حقوق بشر ایران).

[۱۵۰]    همان.

[۱۵۱]    همان.

[۱۵۲]    همان.

[۱۵۳]    همان.

[۱۵۴]    همان.

[۱۵۵]    همان.

[۱۵۶]    همان.

[۱۵۷]    همان.

[۱۵۸]    همان.

[۱۵۹]    همان.

[۱۶۰]    همان.

[۱۶۱]    همان.

[۱۶۲]    همان.

[۱۶۳]    همان.

[۱۶۴]    همان.

[۱۶۵]    «مصاحبۀ مرکز اسناد حقوق بشر ایران با مینا یزدانی»، (۱۲ مه ۲۰۱۹) (موجود در آرشیو اسناد حقوق بشر ایران).

[۱۶۶]    «کارنامۀ آزمون سراسری دانشگاه‏ها، متعلق به مینا یزدانی». این کارنامه در تصویر ۳ نشان داده شده است.

[۱۶۷]    «مصاحبۀ مرکز اسناد حقوق بشر ایران با مینا یزدانی»، (۱۲ مه ۲۰۱۹) (موجود در آرشیو اسناد حقوق بشر ایران).

[۱۶۸]    همان.

[۱۶۹]    همان.

[۱۷۰]    همان.

[۱۷۱]    همان.

[۱۷۲]    همان.

[۱۷۳]    همان.

[۱۷۴]    همان.

[۱۷۵]    «روزنامۀ کیهان: ۴۳ دانشجوی بهایی از دانشگاه اخراج شدند»، آرشیو تضییقات بهاییان در ایران، قابل دسترسی در   https://iranBahá’ípersecution.bic.org/archive/kayhan-newspaper-43-Bahá’í-students-expelled-university  (تاریخ آخرین دسترسی: ۱۹ دسامبر ۲۰۱۹).

[۱۷۶]    «مصاحبۀ مرکز اسناد حقوق بشر ایران با مینا یزدانی»، (۱۲ مه ۲۰۱۹) (موجود در آرشیو اسناد حقوق بشر ایران).

[۱۷۷]    همان.

[۱۷۸]    همان.

[۱۷۹]    همان.

[۱۸۰]    همان.

[۱۸۱]    همان.

[۱۸۲]    همان.

[۱۸۳]    همان.

[۱۸۴]    همان.

[۱۸۵]    «مصاحبۀ مرکز اسناد حقوق بشر ایران با شیوا پژوهش فرد»، (۲۸ ژوئن ۲۰۱۸) (موجود در آرشیو اسناد حقوق بشر ایران).

[۱۸۶]    همان.

[۱۸۷]    همان.

[۱۸۸]    همان.

[۱۸۹]    همان.

[۱۹۰]    همان.

[۱۹۱]    همان.

[۱۹۲]    همان.

[۱۹۳]    همان.

[۱۹۴]    همان.

[۱۹۵]    میثاق بین المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی [International Covenant on Economic, Social and Cultural Rights]، ماده ۱۳٫۱، ۱۶ دسامبر ۱۹۶۶، معاهدات سازمان ملل، شماره ۹۹۳، بخش ۳ [۹۹۳ U.N.T.S. 3]، قابل دسترسی در https://www.ohchr.org/en/professionalinterest/pages/cescr.aspx.

[۱۹۶]    سازمان ملل، کمیتۀ حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، تفسیر عمومی شمارۀ ۱۳، پاراگراف ۳۱، سند سازمان ملل  E/C.12/1999/10، قابل دسترسی در https://undocs.org/E/C.12/1999/10

[۱۹۷]    میثاق بین المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی [International Covenant on Economic, Social and Cultural Rights]، ماده ۲٫۲، ۱۶ دسامبر ۱۹۶۶، معاهدات سازمان ملل، شماره ۹۹۳، بخش ۳ [۹۹۳ U.N.T.S. 3]، قابل دسترسی در https://www.ohchr.org/en/professionalinterest/pages/cescr.aspx.

[۱۹۸]    «ادامۀ انسداد حفاری نفت برای زنان»، روزنامه تعادل (۲۸ خرداد ۱۳۹۶)، قابل دسترسی در taadolnewspaper.ir/. بخش-نفت-انرژی-۱۳۱/۱۰۱۴۴۵-ادامه-انسداد-حفاری-نفت-برای-زنان

[۱۹۹]   «مصاحبۀ مرکز اسناد حقوق بشر ایران با حسین ترکاشوند»، (۳۱ ژوئیه ۲۰۱۹) (موجود در آرشیو اسناد حقوق بشر ایران).

[۲۰۰]    همان.

[۲۰۱]    میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی [International Covenant on Civil and Political R]، ماده ۲۲، ۱۶ دسامبر ۱۹۶۶، چکیده گزارش صص. ۲۳-۱۰۲، معاهدات سازمان ملل، شماره ۹۹۹، بخش ۱۷۱ [۹۹۹ U.N.T.S. 171]، قابل دسترسی در http://www.ohchr.org/en/professionalinterest/pages/ccpr.aspx.

[۲۰۲]    میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی [International Covenant on Civil and Political R]، ماده ۲۲، ۱۶ دسامبر ۱۹۶۶، چکیده گزارش صص. ۲۳-۱۰۲، معاهدات سازمان ملل، شماره ۹۹۹، بخش ۱۷۱ [۹۹۹ U.N.T.S. 171]، قابل دسترسی در http://www.ohchr.org/en/professionalinterest/pages/ccpr.aspx.

[۲۰۳]    سازمان ملل، کمیتۀ حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، تفسیر عمومی شمارۀ ۳۴، پاراگراف ۳۵، سند سازمان ملل CCPR/C/GC/34، (۱۲ سپتامبر ۲۰۱۱)، قابل دسترسی در https://www2.ohchr.org/english/bodies/hrc/docs/gc34.pdf.


دانلود ضمایم و اسناد مرتبط:



منبع خبری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *