رسانه خبری پیامِ ایرانی

نقد روزنامه‌های ‘دوم خردادی’؛ بهار اصطلاح‌طلبان در فصل ‘منتقدکشی’


جلسه سال 1385 جلسه ای که محمد قوچانی از آن به عنوان برای تجدید عهد اصلاح طلبی یاد می‌کرد با حضور محمد خاتمی، مسجدجامعی، احمد بورقان و شمار دیگری از چهره‌های اصلاحطلبحق نشر عکس
tagnama

Image caption

جلسه سال ۱۳۸۵ جلسه ای که محمد قوچانی از آن به عنوان برای تجدید عهد اصلاح طلبی یاد می‌کرد با حضور محمد خاتمی، مسجدجامعی، احمد بورقان و شمار دیگری از چهره‌های اصلاح‌طلب

در میانه دهه هشتاد شمسی وقتی تعدادی از دانشجویان چپ به نشانه اعتراض مقابل روزنامه شرق صف کشیدند، این روزنامه هم در اوج اقبال بود و هم جانشین معنوی روزنامه‌های دوم خرداد. معترضان با پلاکارد “شرق، جاروبرقی فرهنگی” و “کیهان و شرق، دو روی یک سکه”، به انتشار “انحصاری” اخبار و “گرایش اصلاح‌طلبانه مدیریت” روزنامه انتقاد داشتند.

جدای از محتوای نقد، این شاید جزو نخستین انتقادهای “جمعی” و البته “مستقل” به رویه و مدیریت این دست روزنامه‌ها بود.

در این سال‌ها، زیر بار رونق گفتمان اصلاح‌طلبی و همچنین توقیف زودهنگام مطبوعاتی مشهور به “دوم خردادی” در سال ۱۳۷۹، بررسی انتقادی این نشریات کمتر فرصت طرح پیدا کرد. اصلاح طلبان دوره بعد از پیروزی محمد خاتمی تا بهار ۱۳۷۹ را “دوران طلایی” و “بهار مطبوعات” توصیف می‌کنند.

سال‌ها گذشت تا صداها و روشنفکران مستقل، از ماموریت سیاسی- ایدئولوژیک مطبوعات و روزنامه‌نگاران اصلاح طلب آن دوره انتقاد کردند.

بخشی از این انتقادها به صبغه و سیاق روزنامه‌های “دوم خردادی” بود، به فروکاهیدن رسالت کار مطبوعاتی به “مطبوعات حزبی”.

انتقاد دیگر اما به آن گروه از سردبیران و روزنامه‌نگاران نشریات “دوم خردادی” باز می‌گشت که هم دستی در تحریریه‌ها داشتند و هم پایی در قدرت؛ هم ستون‌نویسان روزنامه‌های اصلاح‌طلب بودند و هم فعال سیاسی و عضو تیم رسانه‌ای محمد خاتمی.

تاریخ تطبیقی سرکوب

حق نشر عکس
rahman-hatefi.net

Image caption

رحمان هاتفی، سردبیر کیهان در آستانه انقلاب و عضو حزب توده از جمله روزنامه‌نگاری بود که در دهه شصت شمسی اعدام شد

آنچه اصلاح‌طلبان از آن به عنوان “بهار مطبوعات” و یکی از دستاوردهای دولت خاتمی یاد می‌کنند، قسمی آزادی نسبی بود که مشمول روشنفکران و دیگر گروه‌های مستقل جامعه مدنی شد. درست در همین سال‌ها شماری از نویسندگان مستقل در دفاع از آزادی بیان “بدون حصر و استثنا” ربوده و کشته شدند.

از جمله محمد مختاری نویسنده و عضو کانون نویسندگان که معتقد بود حکومت اجازه انتشار بیش از ۱۰ هزار نسخه را به روشنفکران مستقل نمی‌دهد.

در سال‌ها و دهه‌های قبل از آن نیز، یعنی درست زمانی که فعالان رسانه‌ای مشهوری همچون سعید حجاریان، علیرضا علوی تبار، عباس عبدی و محمدرضا جلایی پور در نهادهای یا سمت‌های امنیتی مشغول به کار بودند، بسیاری از روزنامه‌نگاران حزبی و مستقل ایرانی زندانی، ربوده و اعدام شدند.

علی اصغر امیرانی، بنیان‌گذار، مدیر و نویسنده مجله خواندنی‌ها، رحمان هاتفی، سردبیر کیهان در آستانه انقلاب و عضو حزب توده، سیمون فرزامی روزنامه‌نگار سوئیسی ایرانی‌تبار، رییس دفتر خبرگزاری فرانسه در ایران و رضا غرابی مسئول رسمی نشریه کار سازمان فدائیان خلق اکثریت، از جمله روزنامه‌نگاری بودند که در دهه ۱۳۶۰ شمسی اعدام شدند.

در دهه‌ هفتاد نیز ربودن و اعتراف‌گیری اجباری از فرج سرکوهی، سردبیر مجله آدینه نیز از نقاط عطف برخورد با روزنامه‌نگاران مستقل بود. به عبارت دیگر روزنامه‌نگاران اصلاح‌طلب حتی در شدت سرکوب نیز مزیتی نسبی داشتند و کارشان به فتوا و قتل نمی‌کشید. حکومت غالبا در برخورد با آنها به “بهتان” و زندان‌های معمولا کوتاه مدت اکتفا می‌کرد.

گزارش‌گران بدون مرز تایید می‌کند که در فاصله سال‌های ۱۳۵۸ تا ۱۳۸۸ حکومت ایران، دست‌کم ۸۶۰ روزنامه‌نگار را بازداشت و زندانی کرده است، شماری از آنها اعدام شده‌اند.

شاید همین نزدیکی قدرت و برخورداری از “مزایای انحصاری” آن بود که سبب شد فعالان رسانه‌ای اصلاح‌طلب نتوانند پیوندی میان خود و دیگر مدافعان آزادی بیان برقرار کنند. این شکاف امروز حتی بیش از عرصه مطبوعات در صحنه سیاست قابل رویت است؛ شکاف اصلاح‌طلبان با دیگر صداهای منتقد حکومت.

میدان بی‌رقیب: اعطای مجوز انحصاری روزنامه کثیرالانتشار

هنوز از روی کار آمدن محمد خاتمی چندماهی نگذشته بود که بهمن ۱۳۷۶، خبر انتشار “روزنامه جامعه” با شعاری پرسش برانگیز بر یبلبوردهای شهر و تلویزیون دولتی ظاهر شد: “اولین روزنامه جامعه مدنی ایران”.

این شعار اگر چه به ایده‌های مورد استقبال مردم در انتخابات همان سال ارجاع می‌داد، اما مشخص نبود دقیقا چه ادعایی را در سر می‌پروراند. آیا جامعه مدنی از دوم خرداد آغاز شده بود؟ پس حساب نشریات و روزنامه‌های مستقل سال‌های قبل، همچون آدینه، جامعه سالم، گردون، کتاب کوچه، تهران مصور و آیندگان چه بود؟

با اینکه تقویم گردانندگان “روزنامه جامعه” با نشریات مستقل “غیرخودی” متفاوت بود، اما این روزنامه و اخلافش، با تقدیر و سرنوشتی “تقریبا” مشابه مواجه شدند.

البته به لطف عطاالله مهاجرانی وزیر ارشاد و معاون مطبوعاتی‌اش احمد بورقانی، عملا گردانندگان جامعه از پای نیفتادند. آنها از مجوز انتشار روزنامه توس، نشاط و عصر آزادگان را هم بهرمند بودند.

در قیاس با دیگر روزنامه‌نگاران و منتقدان حاکمیت، این مجوزهای متعدد، امتیاز انحصاری و بلیط برنده این تحریریه‌ها به شمار می‌آمد؛ این در حالی است که روزنامه‌های مستقل عملا پس از توقیف، امکان اخذ مجوز جدید نداشتند.

بدین ترتیب، پس از سال‌ها فترت، میدان بی‌رقیب انتشار روزنامه‌های سراسری و سیاسی، در انحصار روزنامه‌های “دوم خردادی” قرار گرفت و تیراژی میلیونی برای آنها به ارمغان آورد..

جدای از استقبال جامعه از شعارهای اصلاح‌طلبان، مجوز انتشار روزنامه‌های کثیرالانتشار و سیاسی، در واقع یک مزیتی انحصاری بود، امکانی که از سوی دولت محمد خاتمی تنها به جریان‌ها و افراد همسو و احیانا مورد اعتماد اعطا ‌می‌شد. این معتمدان که بودند؟

تبار سیاسی و امنیتی فعالان رسانه‌ای ‘دوم خرداد’

حق نشر عکس
IRNA

Image caption

حجاریان و عبدی، هر دو از چهره‌های امنیتی دفتر تحقیقات نخست وزیری و وزارت اطلاعات، بعدها نقشی پررنگ در رسانه‌های دوم خردادی بازی کردند

اکثر قریب به اتفاق مدیران مطبوعات دوم خردادی را افرادی تشکیل می‌دادند که وابستگی جناحی داشتند. در عین حال بسیاری از این روزنامه‌ها هم اساسا ارگان حزبی و سازمانی به شمار می‌رفتند.

پس از دوم خرداد، در سال‌های اوج، فعالان اصلاح‌طلبان در بخش‌هایی مختلف مشغول به کار شدند، برخی در دولت و مجلس، برخی در شوراها و نهادهای مدنی و شماری نیز در مطبوعات.

اخیرا اکبر منتجبی، معاون سردبیر روزنامه سازندگی ارگان حزب کارگزاران، در دفاع از روزنامه‌نگاری حزبی، مروری کرده بود بر گرایش سیاسی خاص و مدیریت “روزنامه‌های دوم خرداد” و مدیران رسانه‌ای دولت.

در آن سال‌ها، احمد بورقانی، معاون مطبوعات ارشاد خود عضو سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی بود. رجبعلی مزروعی، رئیس انجمن صنفی روزنامه‌نگاران ایران نیز عضو حزب مشارکت.

این گرایش‌های سیاسی عملا در مدیران و تحریریه روزنامه‌ها هم امتداد می‌یافت.

“سلام” ارگان غیر رسمی مجمع روحانیون مبارز بود که در دفاع از مواضع دولت محمد خاتمی سرانجام تعطیل شد و دانشجویانی که به تعطیلی آن اعتراض کردند به شدت سرکوب شدند.

دیدگاه رسمی جامعه، توس، نشاط، عصر آزادگان به سردبیری ماشاالله شمس‌ الواعظین هم “حمایت از دوم خرداد و دولت برآمده از آن بود”.

همشهری روزنامه شهرداری تهران هم در سایه مدیریت غلامحسین کرباسچی و سردبیری محمد عطریان‌فر، دو عضو کارگزاران به “ارگان غیر‌مستقیم” این حزب تبدیل شده بود.

پس از تعطیلی روزنامه مشارکت، عملا روزنامه‌های نوروز، یاس نو، وقایع اتفاقیه و اقبال با هم صدایی مشابه را بازتاب می‌دادند. عباس عبدی از چهره‌های امنیتی رده بالای دفتر تحقیقات نخست وزیری و وزارت اطلاعات در دهه ۱۳۶۰ یک پای ثابت در سیاستگذاری این رسانه‌ها بود.

جامعه، توس، نشاط هم عملا با مجوز چهره‌هایی همچون حمیدرضا جلایی پور، فرماندار و معاون سیاسی شهرهای کردنشین (در اوج درگیری‌های با مخالفان کرد در دهه ۱۳۶۰) اداره می‌شد.

به گفته آقای منتجبی سایه سازمان مجاهدین بر سر “صبح امروز” بود.

صبح امروز یکی از مشهورترین روزنامه‌های آن زمان که زیر نظر سعید حجاریان و علیرضا علوی تبار اداره می‌شد هم عملا به مجاهدین انقلاب اسلامی نزدیک بود. هر دوی این چهره‌ها سابقه فعالیت امنیتی داشتند، سعید حجاریان در وزارت اطلاعات و علیرضا علوی‌تبار در اطلاعات سپاه. آنها بعدتر به دفتر تحقیقات استراتژیک نهاد ریاست جمهوری و مدتی قبل از انتخابات سال ۱۳۷۶در مجله کیان مشغول به کار بودند.

سعید حجاریان، که یکی از بنیان‌گذاران وزارت اطلاعات بود از سال ۱۳۷۲ معاونت سیاسی دفتر تحقیقات استراتژیک را بر عهده داشت. او روایت می‌کند که با همکارانش از همان سال بر مسئله ریاست‌جمهوری بعدی تمرکز می‌کنند و تنها یک پروژه داشتند: “توسعه سیاسی و جامعه مدنی”. این پروژه طرحی کاملاً روشن بوده که زیر پروژه‌هایی همچون تئوریزه‌ کردن انقلاب ۱۳۵۷، ماهیت دولت و رفتار سیاسی اقشار جامعه را شامل می‌شد. مواردی که چند سال بعد به عنوان شعارهای انتخاباتی محمد خاتمی طرح شد. بعدتر نیز بسیاری از افراد همین حلقه دفتر تحقیقات استراتژیک به عنوان مشاوران “رئیس دولت اصلاحات” انتخاب شدند.

هر چند این ایده‌ها خود برگردانی بود از فضای فکری جهان در دهه ۱۹۹۰ میلادی، فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، و نفی انقلاب که خود را در قامت روشنفکری دینی و اشتیاق در پیوستن به موج نئولیبرالیسم و جهانی‌سازی می‌جسد. این جریان پیشتر در قالب “مجله کیان” و کمی بعدتر “عصر ما” ارگان رسانه‌ای سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ظهور یافته بود. از قضا هر دوی این رسانه‌ها، پیش از پیروزی دولت خاتمی شروع به کار کرده بودند و محتوا و تحریریه آنها، مقدمه‌ای بودند بر پروژه سیاسی روزنامه‌های دوم خرداد.

روزنامه‌نگاری حزبی و تاوان نزدیکی با دولت

اغلب روزنامه‌هایی که پیش و پس از اردیبهشت ۱۳۷۹ توقیف شدند، عملا ادامه پروژه‌ای سیاسی بودند که کم و بیش دولت محمد خاتمی پیش گرفته بود.

در واقع وجه شبه و تسمیه “مطبوعات دوم خرداد” همین همسویی آنها با دولت بود.

در عین حال، همین نزدیکی به نهاد ریاست جمهوری باعث شد دود آتش رقابت بیت رهبری و دولت خاتمی، خیلی زود به چشم روزنامه‌های طرفدار دولت اصلاحات برود.

در واقع، آنچه در اردیبهشت سال ۱۳۷۹ به “تعطیلی فله‌ای روزنامه‌های دوم خردادی” شهرت یافت، گذشته از سرکوب آزادی بیان، تاوان نزدیکی تام و تمام با دولت خاتمی بود.

نزدیکی به دولت اگرچه از یک سو مزیت اقتصادی و سیاسی به همراه داشت، اما در عمل به استقلال این رسانه‌ها خدشه می‌زد.

به نظر دولت و وزارت ارشاد هم از همان روز اول ریاست جمهوری محمد خاتمی انتظاری جز همسویی نداشتند. شاید در امتداد چنین نگاهی بود که زمانی عطاالله مهاجرانی، وزیر ارشاد وقت، روزنامه جامعه را به خاطر انتشار تصویر محوی از ابوالحسن بنی صدر، اولین رئیس جمهوری ایران، آن هم در حاشیه یک عکس، به “سواستفاده از آزادی” متهم کرد.



منبع خبر

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

This site is protected by reCAPTCHA and the Google Privacy Policy and Terms of Service apply.