تهران، شهر بی‌دفاع؛ نوشته‌های یک انسان‌شناس پزشکی در رابطه با همه‌گیری کرونا

به اشتراک گذاشتن



برگرفته از تریبون زمانه *
 

Share

من یک انسان‌شناسم. دقیقترش انسان شناس پزشکی و سالهاست که در یکی از رشته های پزشکی به کار مشغولم. در دانشکده علوم اجتماعی بود که به من یاد دادند اگر می خواهی که گزارش انسان شناسانه بنویسی اول باید خودت را معرفی کنی تا خواننده بداند که اطلاعات و داده هایی که تو به آنها ارائه می دهی، از چه عدسی و منظری گذشته است. استادانم به من گفتند که دیدن نوعی انتخاب و برگزیدن است و گزارشگرانی که ادعا می کنند همه جوانب ماجرا را دیده اند، نگاهی بازاندیشانه reflexive ندارند و در توهم همه چیز دانی و همه چیز خوانی به سر می برند. آنها اضافه می کردند که علاوه بر دیدن، توصیف نیز نوعی برگزیدن کلمات است. اینکه چه کلمات و چه ترکیبی از واژه ها را برای توصیف وضعیت به کار می بریم، نشان دهنده “چنته” واژگانی ماست و در حقیقت نشانگر طبقه و جایگاه سخنگو. پس یکبار دیگر خودم را معرفی می کنم: یک عضو طبقه متوسط که سالهاست کار پزشکی کرده و به علوم انسانی هم سرکی کشیده! حالا خواننده می تواند در تخیلش مرا ببیند که یک مرد میانسال با روپوش سفید هستم که از قضا به خواندن کتاب هم علاقه مندم و به ساختار پزشکی و نظام سلامت ایران و البته جهان، نگاهی منتقدانه دارم!

مزدک دانشور

دومین نکته ای که باید برای خواننده توضیح بدهم، عنوانی است که برای این نوشته درنظر گرفته ام. من ساکن تهرانم. جز چند صباحی که برای تحصیل از آن خارج شدم، این شهر تمامی خاطرات مرا از فضا و مکان در اختیار خود دارد. روزگاری در غربت خواب تهران و خیابان کریمخان [۱] را می دیدم. خواب کافه ها و تئاترهایش را. خواب دانشگاه تهران و یارانی که در فعالیتهای دانشجویی آنها را یافتم و بسیاری از آنها را سالهاست که غبار غربت از نگاه من ربوده است. تهران شهری است که می شناسم و به زوایای آن سفر می کنم، گاه حتی در ذهن. برای همین من از تهران می نویسم که شهری بی دفاع است، مثل رم در آستانه اشغال توسط متفقین. شهری دودزده که کابوس ویروس بر آن سایه انداخته است. این به معنای آن نیست که جغرافیای کشورم را درگیر موضوع ندانم، بلکه من راوی زیست خویشتنم و ادعای شناخت گستره ای چنان وسیع را ندارم.

سومین نکته (و قول می دهم که پس از آن به سر اصل موضوع بروم!) این است که تحصیل در رشته علوم انسانی به من یاد داده این است که به خواننده زمینه ها و زمانه ها context اتفاقات را نشان دهم. اصلا وقتی موضوع بدون توجه به زمینه ها ارائه می شود، فقط قضاوت های سطحی و روایت های ژورنالیستی می تواند در آن صورت بندی شود. اینکه زمان و مکان و شرایط و حوادث در پس زمینه حضور داشته باشد، خواننده را به کلیت موضوع آگاه می کند و اجازه می دهد که خواننده، راوی را در متن ببیند، از علت قضاوت ها و یا منطق سخنان او مطلع شود و گاه در مقایسه با دیگر روایت ها بداند که این سخنان و دورنماها از کدامین زمینه ها برخاسته است.

پس آنچه در پی می خوانید، روایت های یک عضو طبقه متوسط است که در رشته های پزشکی مشغول به کار بوده و سال هاست که در تهران زندگی می کند. تهرانی که دوسال است روی آرامش به خود ندیده و از دی ماه ۱۳۹۶ در تب و تاب است. سیر حوادث در ۴ ماهه اخیر البته این تب و تاب را افزون کرده است.

زمینه‌ها و زمانه‌ها

رخدادهای آبان ماه و شورش حاشیه نشینان و خستگان و جان‌به‌لب‌رسیدگان، نشان داد که گسل های متن-حاشیه بسیار فعال شده است و آنانی که هیچ دورنمایی برای خود در متن نمی بینند، دیگر تسلیم را بر نمی تابند. تعداد کشته های این رخداد، هنوز مشخص نیست. دست بالایش را خبرگزاری رویترز ۱۵۰۰ نفر می داند و وزین ترین این منابع که عفو بین الملل باشد، بیش از ۳۰۰ نفر جانباخته را حاصل این منازعه می بیند. تعداد هرچه باشد، اهمیتی ندارد. زیرا کشتن یک نفر برای تثبیت حکمرانی، کشتن انسانیت است. کور کردن چشم و کر کردن وجدان بشری است. با این حال تنها دست آورد مثبت این شورش، تغییر نگاه طبقه متوسط بود. طبقه ای که در دی ماه ۱۳۹۶ شورش نان را مانع و رادعی برای بسط دمکراسی می دید و با نگاهی تحقیرآمیز به فرودستان می نگریست، این بار همراه با آوانگاردترین نیروها به این نتیجه رسید که اصلاح طلب، اصولگرا دیگه تمومه ماجرا!

 آن نگاه از بالا نیز تغییر کرده بود و دلسوزی و پیگیری امور زندانیان و جانباختگان به یکی از خواسته های اصلی طبقه متوسط بدل شده بود. این طبقه که به نوعی فضای مجازی (یا موج های اصلی فضای مجازی) را در اختیار قرار دارد برای پویا بختیاری، یکی از جانبختگان جوان رخداد آبان ۱۳۹۸ سنگ تمام گذاشت و او را همچون ندا آقاسلطان به یکی از نمادهای جنبش مردمی بدل کرد. دوری این طبقه از دولت اعتدالی روحانی به یک نفرت و پرخاش بدل شد. رییس جمهوری که ادعا می کرد حقوق دان است و با رقیبش این فرق را دارد که از پشت موتور با چوب و چماق معترضان را کف خیابان جمع نمی کند، در برابر دوربین های تلویزیون گفت که افزایش قیمت بنزین را فردای آن فهمیده است و معترضان را تهدید می کرد که پلاک ماشین آنها را از دوربین ها می بیند و دستور جلب آنها را خواهد داد. تراژدی اما خنده های رییس جمهوری بود که با رای بالا انتخاب شده ولی هنگام صحبت از وقایع آبان ماه، بی اعتنا به صدمه دیدگان، می خندید!

هنوز تب و تاب آبان ماه به آخر نرسیده بود و خون ها از زمین شسته نشده بود که دیوانه ای در ینگه دنیا، دستور حذف فرمانده سپاه قدس را داد. کشته شدن سلیمانی به جدال ها در ایران دامن زد. برخی چون اردشیر زاهدی با احساسات ناسیونالیستی او را یک قهرمان ملی می دانستند که مرزهای ایران را پس از هخامنشیان به آب های مدیترانه رسانده و در برابر وحشی گری داعش سدی گذاشته است. بعضی دیگر به نقش او در سپاه و سرکوب های آبان ماه اشاره می کردند و از اینکه جمهوری اسلامی گیر یکی از خودش لات تر افتاده! اظهار خوشوقتی می کردند!

هرچه بود حکومت در بدرقه میلیونی این فرمانده سپاه بسیار موفق عمل کرد و نیروهای معترض در آبان ماه و متحدان طبقه متوسطی آنها دچار دودستگی و اختلاف در حمایت یا عدم حمایت از این جریان شدند. کمی بعد از حمله از پیش اعلام شده سپاه به پایگاه آمریکایی ها در عراق، که می توانست پروپاگاندای حکومت را تکمیل و آن را برای مدتی بیمه کند، مشخص شد که یک هواپیمای اوکراینی در نزدیکی تهران سقوط کرده است. هواپیمای بویینگ ۷۳۷ مکس در تاریخ هوانوردی پرنده ای چندان خوشنام نبود و حتی مدیرعامل بویینگ را قربانی خودش کرده بود.  بسیاری در ابتدا بر این تصور بودند که این سقوط نیز از نوع سقوط های قبلی این نوع هواپیماست. اما کم کم مشخص شد که اولا این هواپیما از آن نوع بدنامش نبوده و نحوه سقوط و آتش گرفتن آن هم سوالات بسیاری را دامن زد. بعد کم کم فیلمهایی درآمد که روایت سفت و سخت مسوولان هوانوردی ایران را زیر سوال می برد. حتی من فکر می کردم که ادعای ترامپ مبنی بر شلیک موشک به این هواپیما، برای حفظ نام و برند بویینگ است. تا اینکه جاستین ترودو و دیگر مسوولان خوشنام هم به این ادعا پیوستند و پس از کشاکش بسیار در پشت صحنه که عباس عبدی بخشی [۲] از آن را توضیح داد، سپاه مسوولیت شلیک موشک به هواپیمای مسافربری را پذیرفت. موشکی که به قلب میلیون ها ایرانی اصابت کرد.

احمد غلامی (که الان سردبیر شرق است) داستانی دارد (به نام جیرجیرک) که از برخورد یک توپ به میان زندگی یک پسر شروع می شود. خواننده در ابتدا فکر می کند که این پسر مشغول بازی فوتبال است ولی در آخر رمان متوجه می شود که در حقیقت یک گلوله توپ به میان زندگی او شلیک شده است. حال ما هم شبیه به وضعیت قهرمان داستان احمد غلامی است. یک موشک به میان زندگی ما افتاد و عزیزانِ عزیزان ما را از آنان گرفت و ملتی را داغدار کرد.

 سرنشینان این هواپیما نموداری از سرگذشت طبقه متوسط ایران بودند. تلاش بی وقفه برای تحصیل و طی مدارج زندگی و کسب موفقیت و سپس مهاجرت برای زندگی بهتر و آرامتر و ناگاه به قلب این آرزو شلیک می شود. شلیک توسط همان نیرویی انجام گرفته بود که زندگی به سبک دیگر را در ایران برنمی تابید و این طبقه را از مملکت خودش فراری کرده بود. کتمان واقعیت، دروغگویی و سه روز بازی دادن افکار عمومی خشم مردم را سرریز کرد و در دی ماه نیز نیروهای آونگارد (یعنی دانشجویان) به میدان آمدند و چنان شعارهایی دادند که در خبرگزاری های داخلی نشانی از آن نمی توان یافت و خبرگزاری های خارجی (و عموما مخالف خوان) از موزون بودن و تنوع آن محظوظ شدند!

در روزهای اول که معلوم شد این شلیک توسط نیروهای مسلح ایران انجام شده، بسیاری معتقد بودند که همه ارکان دولت از آن باخبر بوده اند، اما فقط با فشار خارجی “مقر” آمده اند و اگر پرواز داخلی بود، یا نقص فنی را دلیل سقوط می دانستند و یا خلبان را بدنام می کردند. این شیوه برخورد دولت ما در تمامی اتفاقات اجتماعی است. تعداد کشتگان جاده ای ما بسیار زیاد است. مقصر اما کیست؟ رانندگان. چرا؟ چون دستگاه توضیحی دولت بر مبنای تئوری نئولیبرال استوار شده است و قربانیان را مقصر وضع خود می شمارد. می دانید شعار وزارت بهداشت برای ترک سیگار چیست؟ خودمراقبتی! به یک معنای دیگر یعنی خودتان مقصرید و خودتان باید مراقب خودتان باشید چون دولت قرار نیست برایتان کاری بکند! این رونمای فرهنگی یک دولت نئولیبرال است. این دولت نئولیبرال که با انداختن فشارهای اقتصادی آمریکا بر دوش فرودستان، سال پس از برجام را به پایان می برد، در آخرین ماه سال مثل همیشه غافلگیر شد! یک طنزپرداز معروف، که نقش سوپاپ را با میل و رغبت ایفا می کند، این نکته را به خوبی پرورانده که مسوولان ما همواره در حال غافلگیری هستند. سیل و زلزله فرقی با همه گیری بیماری ندارد.

در آستانه انتخاباتی سرد که همه اصلاح طلبان به نام را در آن حذف کرده بودند، زمزمه ورود یک ویروس همه گیر به ایران شنیده شد. این ویروس غوغایی در چین به راه انداخته و برای دو هفته بدل به سرخط خبری رسانه های جریان اصلی جهانی شده بود. نام ویروس Covid-19 و از سری ویروس های کرونا بود و من قرار است که پس از ذکر زمینه ها و زمانه ها، در گزارش های بعدی ورود این ویروس و همه گیری و اتفاقات حاشیه آن را برای شما بنویسم!

منبع: اخبار روز

لینک مطلب در تریبون زمانه


[۱] https://www.tribunezamaneh.com/archives/105814

[۲] https://www.radiofarda.com/a/30372738.html

Share





منبع خبر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *