آیا می‌توان انسان‌ها را قضاوت کرد؟ مرز قضاوت و آزار کجاست؟



<![CDATA[14 hours, 49 minutes

آیدا قجر

هر هفته ساعت هشت و ۳۰ دقیقه شب به وقت ایران، «شهرزاد پورعبدالله»، روان‌درمان‌گر در گفت‌وگوی زنده در صفحه اینستاگرام «ایران‌وایر» درباره یکی از مسائل مربوط به «سلامت روان» صحبت می‌کند. در این هفته، درباره «مرز قضاوت و آزار» حرف زدیم. بهانه انجام این گفت‌وگو، مرگ «آزاده نامداری» مجری سابق صدا و سیمای جمهوری اسلامی است. اگرچه هنوز به شکل رسمی دلیل مرگ او اعلام نشده، اما نزدیکان او از ابتلایش به افسردگی و برخی منابع از احتمال خودکشی صحبت کرده‌اند. آزاده نامداری پس از انتشار عکس‌های بی‌حجابش در شبکه‌های اجتماعی مورد نقد و حمله‌های مختلف قرار گرفت که چرا در دستگاه تبلیغات جمهوری اسلامی تبلیغ حجاب می‌کند؛ اما خودش در خلوت، بی‌حجاب است. او کارش را از دست داد و به یک سوژه بحث و همین‌طور حمله‌های کلامی در شبکه‌های اجتماعی تبدیل شد. در مقابل منتقدان و مخالفان او معتقدند این نقدها در کنار حمله‌ها، تبعات فعالیت در دستگاه جمهوری اسلامی است.
به همین بهانه درباره مرزهای قضاوت و آزارگری در فضای مجازی پرداختیم.
آن‌چه در ادامه می‌خوانید، خلاصه‌ای از برنامه هفتگی سلامت روان است.

***

شاید بسیاری از ما، خصوصا اهالی رسانه یا چهره‌های شناخته‌شده در فضای مجازی مورد قضاوت قرار می‌گیریم؛ قضاوت‌هایی که گاه تا آزار پیش می‌رود. این روند نه فقط در ایران که در جهان جاری است و در مواردی، هدف‌های این قضاوت‌ها حتی اگر تا آزار پیش نرود، دچار مشکلات روحی می‌شوند. مواردی هم در جهان وجود دارد که هدف‌های قضاوت، وقتی مورد آزار و خصوصا آزار سیستماتیک قرار می‌گیرند، پس از دوره‌ای افسردگی، ممکن است اقدام به خودکشی کنند. این رفتار می‌تواند در دنیای واقعی نیز اتفاق بیافتد. دانش‌آموزی که از سوی هم‌کلاسی‌هایش به خاطر چهره‌اش مورد قضاوت و بعد آزار قرار می‌گیرد، دست به خودکشی می‌زند یا چهره‌ شناخته‌شده یوتیوب، پس از هدف آزار مجازی اقدام به خودکشی می‌کند. کجا قضاوت و نقد به آزار تبدیل می‌شود؟

  • آیا ما انسان‌ها می‌توانیم انسان‌های دیگر را قضاوت کنیم؟

هر انسانی وقتی با فرد دیگری مواجه می‌شود، قضاوت خواهد داشت. مهم این است با این قضاوت چه می‌کنیم یا آن قضاوت چه تاثیری بر طرف مقابل دارد، متفاوت است. مثلا در خیابان به فردی برمی‌خورید که دور خودش می‌چرخد و به این فکر می‌کنید که شاید آدرس را پیدا نمی‌کند و گم شده است. آسیب وقتی اتفاق میافتد که قضاوت اخلاقی باشد. یعنی شما سیستم ارزشی و اخلاقی دارید که در آن انسان‌ها را محک می‌زنید و درجه‌بندی می‌کنید. در واقع به آن‌ها صفتی را نسبت می‌دهید؛ صفتی که باعث می‌شود فرد نسبت به خودش احساس بدی پیدا می‌کند. این‌جا قضاوت می‌تواند یک انسان را آزار بدهد و تبعات روحی روانی داشته باشد. مثلا شخصی را در خیابان می‌بینید و قضاوت می‌کنید که وضع مالی پایین‌تری از شما دارد، به او احترام نگذارید چون پولدار نیست و به آن انسان حس آن را بدهید که کم‌تر از شماست.

  • در شبکه‌های اجتماعی و در زندگی واقعی، افراد بسیاری مورد قضاوت‌هایی قرار می‌گیرند که گاهی به حمله‌های سیستماتیک تبدیل می‌شود. کجا این قضاوت به آزار تبدیل می‌شود؟

یکی از آسیب‌های دنیای مجازی، آن است که انسان‌ها روبه‌روی شما نیستند و نمی‌توانید تاثیر کلام‌تان را در آن افراد مشاهده کنید؛ در نتیجه متوجه نمی‌شوید که این چاقو را چقدر در طرف مقابل فرو کرده‌اید. در مواقعی وقتی تاثیر رفتارمان را می‌بینیم، کلام خود را تصحیح می‌کنیم. این مساله در فضای مجازی اتفاق نمی‌افتد. ممکن است طرف مقابل در اثر کلام ما دچار هراس اجتماعی، اضطراب و درماندگی شده باشد؛ اما در فضای مجازی ممکن است این تصور باشد که با ربات‌ها طرفیم و نه انسان‌هایی با احساس، گوشت و پوست. پس از آسیب‌هایی که وارد می‌کنیم، آگاه نیستیم. متاسفانه ممکن است آن‌قدر دور شویم از رعایت انسانیت که رفتار و کلام ما حتی به مرگ یک انسان و خودکشی او بیانجامد. الان کافی است در فضای مجازی یک ویدیویی از شما باشد، عکسی یا گفته‌ای که قابل حذف شدن هم نیست، یعنی افرادی ممکن است به هر دلیلی آن را ضبط کرده باشند، در نتیجه مورد سوءاستفاده قرار بگیرید.

دو احساس می‌تواند به انسان‌ها آسیب‌های جدی وارد کند؛ احساس گناه و شرم. برای احساس گناه شاهدی وجود ندارد و در وجدان فردی اتفاق می‌افتد. اما شرم در فضای عمومی اتفاق می‌افتد و اثر آن از احساس گناه بیشتر است؛ چون شاهدان عینی یا ذهنی وجود دارد. حس شرم به راحتی از بین نمی‌رود؛ مگر آن‌که در ملاعام رفع اتهام شود تا دیگران نگاه متفاوتی پیدا کنند و احساس شرم از بین برود.

فرق اتهامات دنیای مجازی و واقعی در این است؛ در دنیای واقعی دادگاه و قانون می‌تواند وارد شود، اما در فضای مجازی، پیگیری حقوقی یا غیرممکن است یا روند بسیار طولانی و سختی دارد. در نتیجه جبران حس شرم، می‌تواند ناممکن شود.

وارد کردن اتهامات مخصوصا به افراد شناخته‌شده می‌تواند از روی حسادت و رقابت باشد یا حتی خصومت‌های شخصی باعث آن شود.

  • در واقع آسیبی که افراد وارد می‌شود، یکسان نیست. به هر حال زندگی ما با فضای مجازی زندگی می‌کنیم. چطور می‌توانیم آسیب‌پذیری خود را کم کنیم؟

از آن‌جایی‌که تاب و تحمل انسان‌ها در مقابل مشکلات زندگی یکسان نیست، ما هیچ‌وقت نمی‌توانیم ارزیابی کنیم که برخورد ما چقدر می‌تواند طرف مقابل را آسیب‌پذیر کند. مثلا ممکن است یک نفر بگوید من خودم را می‌کشم و بعد از دو سال خودکشی نکند، ولی فرد دیگری بعد از ابراز این تمایل، یک ساعت بعد خودکشی کند. نسخه یکسانی نمی‌توان درباره انسان داشت. همیشه تمایل به خودکشی باید جدی گرفته شود. به نظر من هیچ‌کس حق ندارد که زندگی فرد دیگری را در خطر بیاندازد.

برای کم کردن آسیب‌پذیری، بستگی دارد که ما چه کسی هستیم. اگر شما فردی هستید که فعال سیاسی یا روزنامه‌نگار یا روان‌درمان‌گر هستید یا چهره شناخته‌شده هستید، باید بتوانید امنیت خود را حفظ کنید. حضور در فضاهای مجازی دستورالعملی می‌خواهد که بسیاری ندانسته زمان زیادی در این دنیا می‌گذرانند؛ بدون آن‌که از خودشان محافظت کنند. مثل این‌که رانندگی بلد نباشید، اما پشت فرمان اتومبیل بنشینید. درست است که باید به آسیبی که وارد می‌کنیم بیاندیشیم؛ اما پیش از آن امنیت فردی مهم است. این‌که در دنیای مجازی چه چیزی را حریم شخصی می‌دانیم و چه چیزی را به شکل عمومی منتشر می‌کنیم. باید به خاطر داشته باشیم که افراد با پروفایل‌های‌شان در فضای مجازی انسان‌هایی هستند که قضاوت می‌کنند، یک کلاغ چهل کلاغ می‌کنند یا می‌توانند به خاطر مسایل مختلف از جمله حسادت، تخریب کنند. در واقع آسیب‌پذیری خود را در فضای مجازی، دست‌کم می‌گیریم.

  • فکر می‌کنید هدف حمله‌ها و آزارگری‌ها چیست؟ مثلا اهالی رسانه یا زنان و گروه‌های مختلف جنسی و کودکان هدف‌های مستقیم این آزارها هستند.

باز هم بستگی دارد هدف این آزار و حمله چه کسی باشد. مثلا اگر به روزنامه‌نگار یا تحلیل‌گر سیاسی حمله می‌شود، ممکن است مخالفان آن‌ها آزارگر شوند تا او را تضعیف کنند. ولی مثلا گوینده تلویزیون با دو میلیون دنبال‌کننده هستید، انگیزه می‌تواند حسادت و رقابت باشد. انگیزه‌ها می‌تواند متفاوت باشد. عقده حقارت یک نفر می‌تواند آزارگری به همراه داشته باشد. غبطه خوردن به دیگران عامل دیگری می‌تواند باشد. یا افراد ممکن است از نظر طبقاتی یا عقیدتی، دچار حس خصومت و دشمنی شوند و برای دادن حس بد، آزارگر شوند. آزارگر فکر می‌کند که هدف آزارش، کلام و رفتار او را دنبال می‌کند و نسبت به خود حس بدی پیدا کرده و در موقعیت خود تضعیف می‌شود. خیلی از حمله‌ها اما به روزنامه‌نگاران و سیاسیون، حمله‌های عقیدتی و سیاسی است. از طرفی، دموکراسی در جامعه ما هنوز جا نیفتاده است. نمی‌توانیم عقیده و اظهارات دیگری را تحمل کنیم. به طور مثال متاسفانه وقتی در روابط کم می‌آوریم، دیگری را تخریب می‌کنیم تا جلوی رشد او را بگیریم. باید پرسید چرا باید دیگری را تخریب کنیم تا حس خوبی نسبت به خودمان داشته باشیم؟ البته بخشی هم ممکن است افرادی باشند که به‌قصد آزار می‌دهند و از اختلالات روحی روانی رنج می‌برند و دیگران را می‌آزارند. لذت آن‌ها در آزار دیگری است. چرا باید فحش داد؟

  • همین فحاشی مساله بحث در شبکه‌های اجتماعی است. این‌که برای خالی کردن خشمی که می‌تواند قابل درک باشد، دیگری را محلی برای تخلیه خشم خود بدانیم.

من مشکلی ندارم که کسی با دیگری موافق نباشد. ولی فحاشی و تهدیدهای جانی خصوصا برای اهالی رسانه اتفاق می‌افتد. ممکن است هدف آزار، برای لحظه‌ای جدی نگیرد ولی به هر حال حس امنیت از سوژه آزار گرفته می‌شود.

  • فرض کنیم که هدف چنین آزارهایی هستیم. اگر مورد این آزار قرار گرفتیم، چه باید بکنیم؟

به طور مثال اگر در توییتر مورد حمله قرار گرفتید، آن شبکه اجتماعی را برای ساعاتی ترک کنید. دنبال فحاشی‌ها و حمله‌ها نباشید که چه گفته‌اند. خودتان را در معرض آسیب قرار ندهید. مثل این می‌ماند که زیر آفتاب پوست‌مان سوخته است. در این حالت دوباره زیر آفتاب نمی‌رویم. بلکه چند روز پماد می‌زنیم و تن‌مان را ترمیم می‌کنیم. از طرفی، وقتی به خاطر مساله‌ای مورد حمله قرار گرفته‌ایم، اگر آسیب دیده‌ایم، در قدم‌های بعدی در راستای محافظت از خود، خودمان را در معرض حمله دوباره قرار ندهیم. هرکسی باید تاب و توان خود را بسنجد. اگر احساس می‌کنید انسانی هستید که پوست عاطفی‌تان نازک است، نباید خودتان را در شرایطی بیندازید که زندگی‌تان دست‌خوش خطر و ناامنی شود؛ مثلا بازدهی و خلاقیت خود را از دست می‌دهید و مدام حمله‌ها برای‌تان مرور می‌شود. همه انسان‌ها مقابل استرس یک توانایی ندارند. همه نمی‌توانند وکیل، پزشک، روزنامه‌نگار، تراپیست یا رئیس‌جمهور شوند. وقتی می‌خواهیم شنا کنیم، اگر شناگر خوبی هستیم در دریا جلوتر می‌رویم، وگرنه در همان استخر شنا می‌کنیم. فضای مجازی مثل اقیانوسی است که ممکن است فکر کنیم عمق آن یک متر است؛ اما ناگهان متوجه می‌شویم در مهلکه‌ای افتاده‌ایم که نمی‌توانیم خودمان را نجات دهیم.
این ارزیابی از خود، به خودِ ما برمی‌گردد.

]]>



منبع خبر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *